سوغات دلتنگی «برای بیژن شیبانی»
باران هنوز سر به راه نشده بود که ما چتر داشتیم … مگر ما چند نفر بودیم که گمان می بردیم اردیبهشت شاخه ای از بهشت است آنسوی دیوار آنسوی دیوارها … و شهادت شب بوها … رفیق چیزی که میگذرد دریاست چیزی که میماند نمک است از آب ها […]