ادبیات

ادبیات

نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد

۱۴۰۵-۰۴-۰۲

به قلم ناصر امیرعضدی «بخش نخست» هرآنکه کُنج قناعت به‌گنجِ دنیا داد فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی! ز تندباد حوادث نمیتوان دیدن درین چمن که گلی بوده است یا سمنی؟! ببین در آینهٔ جام، نقشبندی غیب که کس بیاد ندارد چنین عجب زمَنی! نگارِ خویش بدست کسان همی بینم! چنین شناخت فلک حق خدمت چو منی! «از این سموم که بر طرْف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و‌ رنگ نسترنی!» به‌صبر کوش […]

ادبیات

اتفاق

۱۴۰۵-۰۳-۳۰

اتفاق همین شعر ی ست که لابه لایه موهایت نفس می کشد تو اما اتفاقی نیستی هنوز به روشنی لحظه ها فکر می‌کنی شب است چراغی روشن می کنم در خونِ روشن صبح! صلح نیز کمی از صدای تو دارد بر خالی دهان های دوخته تا من از نبودن این اتفاقات با ماه خو بگیرم به بودنِت اما ایمان بیاوریم تکیه بر باد! حمید رضا اکبری شروه خرداد ۱۴۰۵ ***     _ برای معرفی […]

ادبیات

معرفی کتاب «روشنای جان»

۱۴۰۴-۱۲-۰۷

به قلم نیره محمودی راد نگاهی به “روشنای جان”، کتابی از حاج محمد زارع؛ شاعر، فرهنگی و فعال اجتماعی، مدیر سابق بنیاد کودک لار و مدیر جدید بنیاد فرهنگ لارستان که با انتشار کتاب پر نغزش، بر ارزش کتابخانه ی دل ها افزود. ******    در ستایش عشق “بیا و آیه امید را به خلوت جان به روشنایی شبهای من مکرر کن به یادباش خوش روزهای شورانگیز لبم به خنده گشا، چشم های من تر […]

ادبیات

زيبايي اي درخت!

۱۴۰۴-۱۰-۱۷

تو قامت بلند تمنايي اي درخت! همواره خفته است در آغوشت آسمان بالايي اي درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زيبايي اي درخت! وقتي كه بادها در برگ هاي درهم تو لانه مي كنند وقتي كه بادها گيسوي سبزفام تو را شانه مي كنند غوغايي اي درخت! وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است در بزم سرد او خنيانگر غمين خوش آوايي اي درخت! در زير پاي تو اينجا شب است […]

ادبیات

نقش مانا

۱۴۰۴-۱۰-۱۵

ای همه نام و نشان و‌نقش مانای دلم چلچراغ روشن و تابان یکتای دلم ای فروغ گرم و گیرا، ای تمام هستی ام در مسیر سال و ماه و روز و شب های دلم غرق دریای نگاهت گشته ام تا بیکران در میان موج و طوفان نیست پروای دلم ناجی ام باش و مرا بر ساحل مهرت رسان بشنو ای دیر آشنا، از نایم آوای دلم دیده و دل را چه سری و چه رازی […]

ادبیات

کوله‌بار خاموشی‌

۱۴۰۴-۱۰-۱۰

برف اگر کوله‌بار خاموشی‌ست من راهی‌ام که به تو می‌رسد در باغچه‌ای که فراموشی ریشه دوانده بود نامت را صدا زدی و فصل نظرش عوض شد من پرنده‌ای نیستم اما آوازت مرا از شاخه‌ی ترس بلند کرد چشمانت پناه نیست جهان است و من در این جهان ماندن را یاد گرفته‌ام اگر واژه از جنس آغوش است بگذار با نام تو آغاز شود و در دل تو تمام شود مهرداد ترابی ابیوردی ***     […]

ادبیات

چشم مانده به در

۱۴۰۴-۱۰-۰۳

در من دو چشم مانده به در گریه می‌کند بعد از تو صبح و شام و سحر گریه می‌کند رفتی و تکه تکه شدم: من، تنم، دلم در ماتم تو چند نفر گریه می‌کند این‌جا درخت‌ها همه خشکید بعد تو باور نمی‌کنی که تبر گریه می‌کند در کوله‌بار من غم غربت نهفته است تبعیدی‌ام که قبل سفر گریه می‌کند «سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت» این باغبان بدون ثمر گریه می‌کند من […]

ادبیات

اشعاری از “یوسفعلی میرشکاک” و “حسن اجتهادی” برای کازرون

۱۴۰۴-۱۰-۰۱

یوسفعلی میرشکاک در تابستان ۱۳۶۱ در سفری که به کازرون داشت این غزل را برای اهالی کازرون خواند که بعدها در سال ۱۳۶۸ در مجموعه “ماه و کتان” نشر برگ، تهران منتشر شد؛ زنده یاد حسن اجتهادی نیز در پاسخ به او شعری خواند، هر دو غزل را تقدیم تان می کنیم: نظربازی بر در دروازه ی تقدیر نتوانم نشست بر مزار مرده ی تصویر نتوانم نشست در نظر بازی، حریف حضرت آیینه‌ام تازه روی […]

ادبیات

پریخانه

۱۴۰۴-۰۹-۲۶

ای کاش نگاهــم بــــه پــریــخـــانه نیفتد چشمم به پری واره ی این خانه نیفتد بشکن تو درخانه وخاموش کن این شمع کاتش بــه ســـراپـــرده ی پــروانـــه نیفتد کج کن ره خودازسراین کوچه که دیگر دنــــبال ســــرت این دل دیـــوانـه نیفتد ای کاش که درروضه رضوان دوچشمت دیگر دل مــن در هـــوس دانـــــه نیــفتد ای کاش که طوفان ِحوادث شبِ دیجور پـّــر نشـــکند از شاخه واین لانــه نیفتد آشفته به هر آینه سر می‌زند هر شب […]

ادبیات

“آبی، خاکستری، سیاه” شعری از حمید مصدق

۱۴۰۴-۰۹-۲۲

وای، باران باران شيشه ی پنجره را باران شست. از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران باران پر مرغان نگاهم را شست. خواب، رؤيای فراموشي هاست! خواب را دريابم که در آن دولت خاموشي هاست. با تو در خواب مرا لذت ناب هم ‌آغوشي هاست. من شکوفايی گل های اميدم را در رؤياها می‌بينم، […]

ادبیات

متون مشهورِ کهن جهان “بخش 3”

۱۴۰۴-۰۹-۱۹

به قلم محمد رجبی مهاباراتا مهاباراتا، یا مهابهاراتا، مادر کتاب های جهان، سروده‌ای حماسی از سده‌ی هشتم یا ششم پیش از میلاد. به زبانِ سانسکریت و یکی از دو حماسهٔ تاریخِ هند است. مهاباراتا، اثری هند و آریایی‌است. اولین سروده‌ی منظوم و‌حماسی جهان است با صد هزار بیت که هندوها، معتقدند، هزار بیت ابتدای آن، سروده‌ی خداست! و سرایش آنرا به “ویاس‌”یا “ویاسا” نسبت می دهند که با رامایانا، دو اثر منظوم هندوهاست. مهابهاراتا، مجموعه‌ای […]

ادبیات

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر«12»ـ امیرهوشنگ ابتهاج«ه. ا. سایه»

۱۴۰۴-۰۹-۱۶

نشود فاش کسی، آنچه میان من و توست تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست   گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست   روزگاری شد و کس، مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست   گرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست   گو بهار دل و جان باش […]

×