برچسب زده شده با: ادبیات

زیبایی ای درخت!

1404-10-17

تو قامت بلند تمنایی ای درخت! همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زیبایی ای درخت! وقتی که بادها در برگ های درهم تو لانه می کنند وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند غوغایی ای درخت! وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است در بزم سرد او خنیانگر غمین خوش آوایی ای درخت! در زیر پای تو اینجا شب است […]

چشم مانده به در

1404-10-03

در من دو چشم مانده به در گریه می‌کند بعد از تو صبح و شام و سحر گریه می‌کند رفتی و تکه تکه شدم: من، تنم، دلم در ماتم تو چند نفر گریه می‌کند این‌جا درخت‌ها همه خشکید بعد تو باور نمی‌کنی که تبر گریه می‌کند در کوله‌بار من غم غربت نهفته است تبعیدی‌ام که قبل سفر گریه می‌کند «سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت» این باغبان بدون ثمر گریه می‌کند من […]

پریخانه

1404-09-26

ای کاش نگاهــم بــــه پــریــخـــانه نیفتد چشمم به پری واره ی این خانه نیفتد بشکن تو درخانه وخاموش کن این شمع کاتش بــه ســـراپـــرده ی پــروانـــه نیفتد کج کن ره خودازسراین کوچه که دیگر دنــــبال ســــرت این دل دیـــوانـه نیفتد ای کاش که درروضه رضوان دوچشمت دیگر دل مــن در هـــوس دانـــــه نیــفتد ای کاش که طوفان ِحوادث شبِ دیجور پـّــر نشـــکند از شاخه واین لانــه نیفتد آشفته به هر آینه سر می‌زند هر شب […]

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر«۱۲»ـ امیرهوشنگ ابتهاج«ه. ا. سایه»

1404-09-16

نشود فاش کسی، آنچه میان من و توست تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست   گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست   روزگاری شد و کس، مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست   گرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست   گو بهار دل و جان باش […]

به خاطر هوشنگ چالنگی

1404-09-13

عزیز من برگ تازه ای نیست، ما زمین خورده ایم!، و تا چشم کار می‌کند عصایی از باران نیست! آه بان است تنها ! به آشیانه ها نگاه کن! گاهی شاخه ها شرف دارند به ریشه ها … گمان دارم اینگونه است که از ابرها آبی گرم نمی شود! محمد صفائی ***     _ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید. _آثار ادبی خود را همچنین می […]

بارانه ۳

1404-09-08

تو سوء تفاهم قصه ای پروانه می پرد و بلور می تند تنهایی مان روی شمعدان فردا سه بار زنگ زدم بزرگیت با زنبیل رفته بودی چقدر نگرانم هرگز بیایی من باشم و تو بلندای کاج چند فردا در امروزمان حل می شود برای شمع خواب می ریزد مثل شیرینی عروسی تا دیده باشم ات رفته ای نمی پذیرندم در مدرسه کولی ها و حالا ده سال کوچک تر بچینی انار از دستانم انگشتانم تر […]

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر «۱۱»؛ سیمین بهبهانی

1404-09-01

دوباره می‌سازمت وطن! دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد […]

شعبده ی نگاه

1404-08-28

بیچاره دلم تشنه ی شیراز نگاهت بیمار شد از لذت آن ناز نگاهت شیدا شدم و مست‌تر از باده ی انگور از جذب دو چشمان پر اعجاز نگاهت این مرغک وحشی ز سر دانه بیفتاد در دام دو چشمان نظر باز نگاهت آوای خوش لهجه ی شیرازی تو یار بر گِرد سماء آوردم ساز نگاهت طاقت ز دلم بردی و انگار هنوزم دیوانه شد از شعبده ی ناز نگاهت ترسم همه این است که پیمانه […]

داستانک «آی اس کیو»

1404-03-18

نویسنده: داریوش ندری سلام، با امروز ۶ ماه میشود که حقوق نداده اند، لباس هایمان بوی کاغذ اسکناس را حس نکرده اند. پیراهنم اعتماد به نفسش را از دست داده و دکمه هایش یک به یک باز می شود. از ناراحتی سر آستین هایش چرک شده اند. شلوارم بخاطر حفظ آبرویم خودش را با تمام توان بالا میکشد و وقتی از کوچه ایی رد میشوم که کسی نیست، خودش را بدست سرنوشت داده و مانند […]

شعری از لیلا (شهناز) دهقانی از کتاب «شعرهایی که برای تو گفتم»

1404-01-23

از نگاهت آغاز شدم زیستم تو را ریشه هایم پیدا شد گفتم دست هایت را دوست دارم در باغچه کاشتم سبز شد برگ سبز نفس کشید شهوت نسیم را قناری آواز خواند در ذهن پنجره آرام اقاقی در خواب بوسه دادم به نسیم و در آسمان شب رقصیدیم غرق هوس ها با تن گرم مهتاب ***     _ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید. _آثار ادبی […]

نقل سنگ است

1403-12-04

نقل سنگ است دیوارها می توانستند سقف باشند ! نقاشان می توانستند پای باران را وسط بکشند ! شاعران می توانستند زیر روز روشن بزنند ! شب های روسیاه می دانند دست های جغرافیا کوتاه تر از تاریخ است ! آه ای زبان مادری ! ای زخم ! ما لب های زیادی را در قهوه هامان غرق کرده ایم ! نقل سنگ است… اعتراف میکنم ؛ زخم ها کارگر بوده‌اند ! _____ محمد صفائی زمستان […]

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر «۶»ـ فریدون توللی

1403-11-27

” کارون “ بلم آرام چون قویی سبکبال به نرمی بر سر کارون همی رفت به نخلستان ساحل قرصِ خورشیــد ز دامان افق بیرون همی رفت   شفق بازی کنان در جنبش آب شکوهِ دیگر و راز دگر داشت به دشتی پر شقایق باد سرمست تو پنداری که پاورچین گذر داشت   جوان پارو زنان بر سینه ی موج بلم می راند و جانش در بلم بود صدا سر داده غمگین در رهِ باد گرفتار […]

×