برچسب زده شده با: دریا

داستان کوتاه “دریا”

1403-09-25

نیره محمودی راد   قرص کامل ماه، نور آبی رنگش را بر تن عریان دریا می پاشید و قایق در سکوت آرامبخش شب بر پهنای سینه ی دریا آرمیده بود. دستان امواج قایق چوبی کهنه را نوازش می کرد. ماهیگیر تور را بر دامن دریا پهن کرد. حباب های آب از روزنه های تور ماهیگیری بیرون می آمدند و آن را آرام آرام به پایین می کشاندند. نور ماه بر سطح امواج ریز آب غلت […]

«دریا» غزلی از زنده یاد محمدعلی بهمنی

1403-06-25

دریا شدست خواهر و من هم برادرش شاعرتر از همیشه نشستم برابرش خواهر! سلام، با غزلی نیمه آمدم تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش می‌خواهم اعتراف کنم هر غزل که ما با هم سروده‌ایم جهان کرده از برش خواهر زمان، زمان برادرکشی‌ است باز شاید به گوش‌ها نرسد بیت آخرش با خود مرا ببر که نپوسد در این سکون شعری که دوست داشتی از خود رهاترش دریا سکوت کرده و من حرف می‌زنم حس […]

×