شب خون – غزلی از اسحاق ثاقبی داراب
چون تو تا موج که میشورد بسیار بههم ما پرهیز نکردیم از آزار بههم گاه چون رود، ز هم نصف، ز هم دور شدیم گاه مانند دو کوهیم که آوار بههم گاه مشکوک به هر گپ که بههم میگوییم گاه مشتاق پی گفتنِ اسرار بههم راست یا کج که مهم نیست، مهمتر این است میرسیم عین دوتا نقشهی دیوار بههم مثل دو مجرم جانی متواری از هم که رسیدند سرانجام سرِ دار بههم چون لبِ […]