شعر سپید “شب”
زبان دود را می فهمد ! از آب سخن می گویم ! در چشم من هرکس دنبال خانه اش میگردد! شعرهای عربی هنوز میتوانند مرا غرق کنند و از من پیراهنی به خانه بیاورند! هنوز دنبال چیزی میگردند که خیال را به آن آویزان کنند آواره های بی جهان! گاهی سیم های خاردار لباس های خیس را در اردوگاه ها بغل میکنند! شک ندارم رازها در مناطق حائل به گور می روند! راستی انسان برگ […]