برچسب زده شده با: محمد صفائی

شعر سپید “شب”

1403-10-02

زبان دود را می فهمد ! از آب سخن می گویم ! در چشم من هرکس دنبال خانه اش می‌گردد! شعرهای عربی هنوز می‌توانند مرا غرق کنند و از من پیراهنی به خانه بیاورند! هنوز دنبال چیزی می‌گردند که خیال را به آن آویزان کنند آواره های بی جهان! گاهی سیم های خاردار لباس های خیس را در اردوگاه ها بغل میکنند! شک ندارم رازها در مناطق حائل به گور می روند! راستی انسان برگ […]

من اگر فلسطینی بودم

1403-02-23

من اگر فلسطینی بودم با سنگ می آمیختم … من اگر فلسطینی بودم دریا را خشک میکردم و سنگ هایش را بالا می کشیدم ! من اگر فلسطینی بودم در گلدان ها سنگ می کاشتم وُ سنگِ سنگها را به سینه می زدم و جز از شاعران یاری نمی خواستم … من اگر فلسطینی بودم دل به سنگ می دادم منت سنگ را بر کول می کشیدم با سنگ به قهوه خانه می رفتم وُ […]

دل دیوار

1402-12-20

همه چیز از دل دیوار آغاز می‌شود من باور ندارم کوه ها از دل دیوارها خبر داشته باشند یا دیوارها پشت در پشت به کوه ها برسند … او طاقت نداشت دیوارها دلشان را لای پیچک ها سبز کنند … تو دستهایت را از سر راه نیاورده ای که کوتاه بیایند و از سنگ کوه بسازند وُ از کوه یک مشت صدا که … که کلاغ ها… محمد صفائی ***   – برای معرفی و […]

×