برچسب زده شده با: مهرداد ترابی ابیوردی

کوله‌بار خاموشی‌

1404-10-10

برف اگر کوله‌بار خاموشی‌ست من راهی‌ام که به تو می‌رسد در باغچه‌ای که فراموشی ریشه دوانده بود نامت را صدا زدی و فصل نظرش عوض شد من پرنده‌ای نیستم اما آوازت مرا از شاخه‌ی ترس بلند کرد چشمانت پناه نیست جهان است و من در این جهان ماندن را یاد گرفته‌ام اگر واژه از جنس آغوش است بگذار با نام تو آغاز شود و در دل تو تمام شود مهرداد ترابی ابیوردی ***     […]

مترسک های جالیز

1404-03-10

در “ده” خبری نیست. گاه گاهی خنده هایی با نقاب کز پشت شیشه های شهر تا مغز استخوان جانسوز باقیست! از بلندای کاخ تا گونه های غم گرفته از تمام بالماسکه های کاریکاتوری برای آرامش تا ناتمامی پر از شکنجه در قهقرای پستی مطلق تا جسارتی که نیست… فقط بازار و جشن غوکان در برکه ها هیچکس جز مترسک های “جالیز” پیدا نیست. از این بوران پی درپی تمام سوزها استخوانی تنور قلب ها، خاموش آن […]

شعر سپید؛ “بغضی در حنجره”

1402-11-01

بغضی در حنجره لحظه ای هم رهایم نمی کند بغضی که در حنجره ست به ژاله ای که سرازیر روی گونه عطری ز بوی یاس و نرگس می دهد اشک حسرت وقتی که هدف می گیرد و قلبی به تکرار جداره سینه را مانند مرمی سوراخ می کند روزگار برای گرفتن نفس… جان… وای… زود… دیر می شود درون سرابی گنجه ای سر به مُهر قلب را می گویم کدام صندوقچه را بگردم؟ تا روح […]

×