برچسب زده شده با: وطن

سایه ی کلاغ ها؛ شعری از محمد صفایی

۱۴۰۵-۰۶-۲۶

آه ای روزگار بر باد رفته دلم میخواست پای وطن را وسط بکشم یکی ساز بزند یکی آواز … کلمات بسیاری را آسمان ریسمان بافتم اما نتواستم سایه ی کلاغ ها را از سر شعرها کم بکشم … آه ای خوشی دور از ذهن ! کجا خوابت برد ؟ شاعران خسته اند کاش پای مرغ عشق ها به جنگ باز نمی شد ! احساس میکنم پنجره ها را روزی گل خواهند گرفت شاعران از شعر […]

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر «11»؛ سیمین بهبهانی

۱۴۰۴-۰۹-۰۱

دوباره می‌سازمت وطن! دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد […]

وطن های وطن!

۱۴۰۴-۰۸-۰۳

آموخته ایم چیزی بجا میماند از شاخه هایی که می زنند … دیوار سگ کیست که دست پیچک به آفتاب نرسد ! دماوند تن ات‌ باد و خانه ات آباد … وطن های وطن ! سالها ست سایه ی تو را با تیر می زنند … اما به گواهی تاریخ زخم ها زبان بسته نمانده اند … ___ محمد صفائی ***     _ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این […]

×