» گوناگون » خانه خاص » بازي روزگار…
خانه خاص - مقالات
کد خبر:28929 | ۸ مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۹:۲۳

بازي روزگار…

پرتو جنوب 0

نويسنده: كارمند رتبه 15 “مرضيه خداهمتي” – كارشناس اداره مشاوره و مددکاري پليس فارس

با وجود اينکه خانواده‌ام مرا با اجبار سر سفره عقد نشاندند، اما تصميم گرفته بودم به همسرم عشق بورزم و کانون گرم زندگي‌مان را حفظ کنم، اما نمي دانستم که بازي روزگار برخلاف آرزوهايم خواهد گذشت…..

از وقتي يادم مي‌آيد دوران بچگي سختي را سپري کرده‌ام. پدرم به خاطر خستگي کار بيش از حد و شرايط بد اقتصادي، اکثر اوقات بي‌حوصله و عصبي بود . پدري كه دست بزن داشت و مادري كه حمايتش در حد گريه و نفرين به پدرم بود.
من به همراه خواهر و برادرهايم هميشه از داد و فريادهاي پدرم وحشت داشتيم و مراقب بوديم که مبادا دست از پا خطا کنيم. خودم را سرگرم درس خواندن كرده بودم، از مادربزرگم ياد گرفته بودم كه براي آرامشم به نماز و قرآن خواندن پناه ببرم و همين تحمل شرايط را برايم آسان تر كرده بود و روحيه ام را حفظ مي کردم. زمان به سرعت برق و باد مي‌گذشت و من و خواهر و برادرانم روز به روز بزرگ‌تر مي‌شديم.
سال دوم دبيرستان بودم که به صلاحديد خانواده مجبور به ازدواج شدم . همسرم 18 سال بزرگ‌تر از من بود. مدتي عقد کرده مانديم. با وجود اينكه دوران عقد را مي گذراندم اما به خاطر سن‌ کم هيچ درکي از ازدواج نداشتم و هرگز احساس و علاقه‌اي نسبت به همسرم پيدا نکردم.
بعد از تمام شدن امتحانات دبيرستان، مراسم عروسي‌مان به ساده‌ترين شکل ممکن برگزار شد. در آن زمان ناراضي نبودم و شاكر خدا بودم، چون شرايط زندگيم خيلي متفاوت تر از خانه پدري شده بود.
پس از مدتي پسرم به دنيا آمد و به زندگي‌ام آرامش و طراوت وصف نشدني هديه داد. همه چيز داشت خوب پيش مي‌رفت و همسرم براي رفاه من و پسرمان بيش‌‌تر از قبل تلاش مي‌کرد و اين مرا به ادامه زندگي با مردي که علاقه‌اي به او نداشتم، دل‌گرم مي‌کرد. با وجود اينکه خانواده‌ام مرا با اجبار سر سفره عقد نشاندند، اما تصميم گرفته بودم به همسرم عشق بورزم و کانون گرم زندگي‌مان را حفظ کنم، اما نمي دانستم که بازي روزگار برخلاف آرزوهايم خواهد گذشت.
رفتار همسرم طي يك شكست مالي كه صرفا به دليل اعتماد بيش از حد به دوستانش بود به مرور زمان تغيير کرد. استعمال دخانيات بيش از حد، شک و بدبيني و دهن بين بودنش رابطه‌مان را سردتر کرده بود. علاوه بر اين مسائل و مشکلات، بعدها متوجه شدم که همسرم از فشار رواني شكست مالي كه زندگيمان را به فنا داد، به مواد مخدر اعتياد پيدا كرده است و به خاطر مصرف مواد مخدر، شک و بدبيني‌اش تا جايي رسيده بود که هميشه در منزل تنش و درگيري بوجود مي‌آورد. سر کار رفتنش يک روز در ميان شده بود و در قبال زندگي‌مان هيچ‌گونه مسئوليتي را به گردن نمي‌گرفت و غالبا در خانه به خاطر طلبكارها پنهان بود.
روزها به همين منوال مي‌گذشت، ديگر از آن دختر شاد و پر انرژي سابق هيچ خبري نبود. از لحاظ روحي افسردگي‌ام بيش‌تر شده بود به طوري که نيمه‌هاي شب با کابوس‌هاي وحشتناک از خواب بيدار مي‌شدم و روزها ساكت و بهت زده بودم و مدام منتظر وقوع اتفاق بدي بودم و اين اضطراب و ترسم را چند برابر مي‌کرد.
به سختي همسرم را راضي كردم كه به روانشناس مراجعه كنيم. بعد از چند جلسه، تشخيص روانشناس بر اختلال دو قطبي همسرم بود و براي خودم هم تشخيص افسردگي و وسواس فكري داد. روانشناس آن مركز پيشنهاد داد كه به متخصص اعصاب روان مراجعه و در صورت صلاحديد دكتر دارو مصرف كنيم.
اين تنها بخشي از داستان عذاب‌آور زندگي‌ام بود. در گير و دار اين همه تشويش و نابساماني، كه اوضاع داشت به خوبي پيش مي رفت، متوجه شدم که همسرم تومور مغزي دارد. انگار روزگار با من سر جنگ داشت و اين تقدير تلخ پايان خوشي در انتظارش نبود.
بعد از جراحي و گذراندن دوران نقاهت و ترک اعتياد، همسرم کمي از لحاظ خلق و خو تغيير کرده بود، اما علي‌رغم هشدارهاي پزشک، اين بار به مصرف قرص روي آورده بود و اين روند درمانش را تحت تاثير قرار داده بود.
اکنون چند سال است که روزگارم به همين روال مي‌گذرد و احساس مي‌کنم از خود واقعي‌ام دور شده‌ام، به طوري که ديگر هيچ‌گونه انگيزه‌اي براي ادامه زندگي با چنين مردي را در خودم نمي‌بينم. اخيراً متوجه شدم که تنش بين من و همسرم بر روحيه پسرم كه حالا در سن نوجواني قرار دارد، تاثير سوء گذاشته و دچار افسردگي شده است. اکنون با وجود تمام ترديدهايم براي جدايي، توكل به خدا كردم و به مرکز مشاوره مراجعه کرده‌ام تا بلکه راهي برايم باز شود و زندگي‌ام را از اين تشويش و نا‌بساماني نجات دهم.

نظر کارشناس مشاوره:
اعتياد به مواد مخدر يکي از شايع ترين آسيب هاي اجتماعي جهان معاصر و از جمله ايران است. به گونه اي که اگر ادعا شود اعتياد به مواد مخدر يکي از بحران هاي اصلي دنياي کنوني است و به صورت يک معضل جهاني روز درآمده، اغراقي صورت نگرفته است.
اعتياد يک بيماري پيچيده و مزمن مغزي تحت تاثير ژن ها و محيط است که با استفاده از مواد يا اقدامات اجباري مشخص مي شود که علي رغم پيامد هاي مضر، فرد همچنان به عملکرد خود ادامه مي دهد . اعتياد به طور معمول با گذشت زمان بدتر مي شود. فرد مبتلا به اعتياد قادر به قطع مصرف يک ماده يا ترک انجام يک رفتار نيست، اگرچه مي داند که اثرات مضري براي زندگي وي دارد.
افراد معتاد به دليل عدم برخورداري از مهارت حل مسئله و واقعيت سنجي ضعيف در برخورد با مشکلات زندگي به جاي حل و فصل سازگارانه مشکل، به راه حل اعتياد يا به خود آسيب رساندن متوسل مي شوند که پيامد هاي بدتري براي آنان دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×