» گوناگون » خانه خاص » روی دیگر زندگی
خانه خاص - مقالات
کد خبر:65116 | ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۲۶

روی دیگر زندگی

پرتو جنوب 0

نویسنده: سرهنگ 2 سعیده جمالزاده – معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی شهرستان فسا

چند سال از زندگی مشترک من و شهرام می گذشت که روزگار غرق در آرامش ما، کم کم روی دیگر خودش هم به من نشان داد؛ رفتار شهرام تغییر کرد و به بهانه مشغله کاری، من را روانه منزل پدری ام می کرد.
دانشجو بودم که شهرام با خانواده اش به خواستگاری ام آمدند. شهرام از بستگان دور پدرم بود و ساکن یکی از شهرهای شمالی.
نظر خودم مثبت بود اما پدر و مادرم بخاطر دوری شهر شهرام، موافق نبودند. مدتها طول کشید تا نظرشان تغییر کرد؛ البته پافشاری و سماجت شهرام و خانواده اش در این تغییر نظر، بی تاثیر نبود.
با دلی پر از غصه فراقِ خانواده، بعد از مراسمی که مفصل برگزار شد، روانه خانه مستقل شهرام شدم.
خدا را شکر در زندگی چیزی کم نداشتم و با توجه به روحیه ذاتی خودم، علیرغم تفاوت های فرهنگی؛ ارتباطم با شهرام و خانواده اش خوب بود.
چند ماهی یک بار، با اجازه شهرام به شهرستان محل سکونت خانواده ام سر می زدم و بعد از چند روز دیدار، مجدد بر می گشتم.
دخترم که به دنیا آمد انگار خدای عزیز، نعمتهایش را برایم کامل کرده بود.
چند سال از زندگی مشترک من و شهرام می گذشت که روزگار غرق در آرامش ما، کم کم روی دیگر خودش هم به من نشان داد. رفتار شهرام که به اقتضای شغلش، دائم در سفر بود، تغییر کرد و گاه و بیگاه، به بهانه ی مشغله ی کاری و عدم حضور در خانه، من را روانه منزل پدری ام می کرد.
مشکوک و نگران بودم اما برای اینکه این نگرانی در رفتارم تاثیر نگذارد و دخترم متوجه نشود، به روی خودم نمی آوردم.
یک روز از روزهایی که به اصرار شهرام به منزل پدرم آمده بودم، از شدت دل آشوبی که داشتم؛ بدون اطلاع شهرام، از خانواده ام خداحافظی کردم و به خانه ام برگشتم. با صحنه ای روبرو شدم که کاش نه من با آن صحنه مواجه می شدم و نه هیچ بانویی دیگر!
زنی غریبه در خانه ی من بود و ادعا می کرد همسر شهرام است. شهرام که به نانوایی رفته بود، برگشت و وقتی ادعای آن زن را بدون واهمه تائید کرد، آسمان روی سرم خراب شد.
هیچ وقت دوست نداشتم خودم را در راهروهای دادگاه خانواده ببینم و این فقط آرزو نبود، واقعا با تمام وجود در زندگی مشترک تلاش کرده بودم به این نقطه نرسم، اما همیشه زندگی، طبق میل ما پیش نمی رود.
محترمانه از شهرام جدا شدم و بعد از گذشت دو سال از آن اتفاق تلخ و در پاسخ به سوال دخترم در مورد چرایی وضعیت موجود؛ هیچ موقع از نامردی شهرام به دخترم نگفتم تا جایگاه پدرش در ذهن او، خراب نشود با این امید که در ناخوشی و خوشی، الگوی خوبی برای دخترم باشم.

نظر کارشناس:
عموما رفتار و عملکرد والدین در زندگی، الگویی برای فرزندان است و والدین هر چند که نمی خواهند رفتارهای اشتباهشان مورد الگوگیری قرار گیرد اما واقعیت این است که دلخواه آنان تاثیری در موضوع ندارد.
اگر این واقعیت هشداردهنده را همواره مد نظر قرار دهیم که نوع مواجهه ما با زندگی – چه روی خوش آن و چه در ناخوشی ها-معلمی قوی است در چگونگی کنش گری فرزندانمان در آینده؛ از رفتارهای هیجانی که در شان مقام والای مادر یا پدر است، خودداری می کردیم.
انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×