» گوناگون » خانه خاص » همه چيز در زندگي داشتم، به جز “آرامش “
خانه خاص - مقالات
کد خبر:26519 | ۲۷ خرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۳:۰۴

همه چيز در زندگي داشتم، به جز “آرامش “

پرتو جنوب 0

نويسنده: سرهنگ دوم سعيده جمالزاده – معاون فرهنگي اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا

شايد باورش براي خواننده داستان زندگي من سخت باشد ولي اکنون ذهن و قلبي آرام دارم و احساس قوي بودن مي کنم، احساسي که قبلا” تجربه اش را نداشتم…

“سعيد” مدتي قبل براي پرونده تصادف پايش به کلانتري باز و آنجا با روحاني مستقر در کلانتري آشنا مي شود؛ بعد از چند روز به وي مراجعه و ضمن دريافت مشاوره مذهبي، وي را براي بيان خاطرات زندگي اش امين مي داند. خواسته بود قصه زندگي اش نوشته شود، شايد براي افراد شبيه خودش مفيد باشد. از من خواست در جلسه دو نفره شان حضور داشته باشم که نگارنده زندگي “سعيد” باشم:

در کودکي پدر و مادرم به من زياد محبت مي کردند و به گفته بعضي از اطرافيان بچه اي لوس بودم و کسي جرات نداشت نازکتر از گل به من بگويد؛ ناگفته نماند پدر و مادرم فرزند پسر را بيشتر دوست داشتند و محبت دريافتي خواهرم از والدين يک صدم آنچه من در آن غرق بودم هم، نبود.
پايبندي پدر و مادرم به اعتقادات مذهبي هميشه اتصالي داشت! گاهي ظاهرا در موضوعات ديني مقيد بودند و گاهي با اينکه مي دانستند کارشان خلاف دستورات اسلام است، مُصرانه انجام مي دادند.
شور دوره نوجواني همراه با شيطنت هايي گذشت؛ وارد دانشگاه که شدم فاز روشنفکري غربي برداشتم، کتاب نويسندگان خاص را مطالعه مي کردم و از آنجا بود که شمشيرم براي دين و دستوراتش از رو بسته شد.
چون فردي برون گرا بودم، رفقا و دوستان زيادي داشتم که در اين بين، دوستان صميمي مقيد به دستورات دين هم بودند، با ويژگي صفا و يک رنگي، کاملا بر خلاف پدر و مادرم! اما با اين وجود، در ذهن من حک شده بود که افراد مذهبي منفعت طلبانه حفظ ظاهر مي کنند.
در دانشگاه ارتباطم با دختران دانشجو بدون حفظ هيچ گونه حريمي بود، دست رد به خواسته هاي دوستان در دورهمي ها نمي زدم و مواقعي هم به صورت تفنني مواد مخدر مصرف مي کردم.
بعد از اتمام دانشگاه به خاطر روابط عمومي بالا در يکي از ادارات استخدام شدم و با دختري که دورادور مي شناختم ازدواج کردم. اما همچنان به کارهاي گذشته ام مي پرداختم و ارتباطم با بانوان اطراف از همکاران گرفته تا همسايه و …، صميمانه و بدون حفظ حريم بود.
همسرم که مثل خودم فردي مقيد نبود، مدتي اين رفتارهايم را تحمل کرد اما بالاخره زبانش به شکايت باز شد، اما مقبوليت زياد در بين اطرافيان موجب غرور کاذبم شده بود و اين انتقاد همسرم را با بي توجهي کامل رد کردم. ناگفته نماند که بعد از مدتي احساس کردم علاقه اش به من کم شده و از سر نياز به دريافت محبت و يا انتقام از کارهاي من، اين بار نوبت او بود که با مردان غريبه ارتباط صميمانه برقرار کند؛ ظاهرا برايم مهم نبود.
روزگار به همين منوال مي گذشت و اين چنين بود که ظاهر زندگي من حسرت خيلي از دوستان و اطرافيانم را برانگيخته بود، اما هميشه دروني پر تنش داشتم، حتي آن زمان هايي که سرخوش و روشنفکرانه، کارهاي ناشايست خودم را انجام مي دادم و براي گپ و گفت عاشقانه، به همسر خودم قانع نبودم.
سنم زياد نبود، ولي با تمام وجود روح خسته اي داشتم؛ همه چيز در زندگي ام داشتم، به جز “آرامش “شايد اگر کسي اين حرف را مدتي قبل مي گفت، فکر مي کردم شعار مي دهد اما واقعا تمام وجودم ناآرام بود و آرامش نداشتم”.
با يکي از دوستان قديمي که هميشه محرم اسرارم بود و درد دلم را پيش خودش نگه مي داشت، از ناآرامي و غوغاي درونم صحبت کردم، پيشنهاد داد که براي تفنن، مسير فکري ام را عوض کنم و مدتي به سمت پايبندي به اعتقادات بروم، البته بدون اتصالي!
مُردد بودم که قبول کنم يا نه، چون نمي دانستم واکنش اطرافيانم براي تغيير مسيرم چه خواهد بود؛ او مجدد پيشنهاد داد براي رفع اين مشکل مي تواني بدون هياهو و جنجال( که کار هميشگي من است) مسير جديد را امتحان کني؛ چون حرف عاقلانه اي بود پذيرفتم .
مدتي است که مواد مخدر مصرف نمي کنم و در رفتارم با بانوان جدي تر شده ام و جالب تر اينکه در مساجد بيرون از شهر – جايي که مرا نشناسند- نماز مي خوانم.
شايد باورش براي خواننده داستان زندگي من سخت باشد ولي اکنون خيلي ذهن و قلب آرامي دارم و نمي دانم چرا احساس قوي بودن مي کنم، احساسي که قبلا تجربه اش را نداشتم.
پيشنهاد دوستم بسيار عاقلانه و پرمنفعت بود، قصد دارم به اميد خدا، مسير جديد را جدي و براي هميشه پيش بگيرم .

نظر کارشناس مذهبي:
از عوامل انحراف نوجوانان و جوانان، بي توجهي والدين در تربيت مذهبي آنان است، يا مشاهده تعارض در رفتار والدين، چنانکه به ظاهر مذهبي و اهل عبادتند ولي دروغ مي گويند و يا به ديگران خيانت مي کنند و …، اين امر موجب دلزدگي نوجوان و جوان از مذهب مي شود. اين سخن که گفته مي شود نوجوانان و جوانان دين گريز هستند، صحيح نيست، بايد گفت آنان ديندار گريز هستند، افرادي که به ظاهر ديندار ولي در عمل يا جايي که به نفعشان نيست، مخالفت صريح با دستورات اسلام دارند يا دستورات ديني را در شرايط مختلف به سود خود تفسير مي کنند.
اما دين صحيح، به انسان حالت آرامش، اطمينان و اعتماد به خود، اعتماد به خدا و اعتماد به آينده را مي بخشد.آرامش و اطميناني که در تعاليم دين و آيات قرآن آمده است، غير از حالت تخدير و خواب آلودگي است.اهميت دين صحيح اين است که حالت تخدير به کسي نمي دهد، بلکه تخدير روحي و فکري را از انسان هايي که تحت تاثير عوامل گوناگون دچار آن حالت شده اند به کلي مي زدايد و آنها را هوشيار و به خود مي آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×