اتفاق
اتفاق همین شعر ی ست که لابه لایه موهایت نفس می کشد تو اما اتفاقی نیستی هنوز به روشنی لحظه ها فکر میکنی شب است چراغی روشن می کنم در خونِ روشن صبح! صلح نیز کمی از صدای تو دارد بر خالی دهان های دوخته تا من از نبودن این اتفاقات با ماه خو بگیرم به بودنِت اما ایمان بیاوریم تکیه بر باد! حمید رضا اکبری شروه خرداد ۱۴۰۵ *** _ برای معرفی […]