برچسب زده شده با: سعيده جمالزاده

ساعتي با همشهريان در ايستگاه فرهنگي

۱۴۰۴-۰۶-۲۲

نويسنده: سرهنگ دوم سعيده جمالزاده- معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا   اقبالي به ميز معرفي کتاب و چالش ديوار آزاد نشده بود، پس خودم دست به کار شدم و ضمن معرفي کتاب هاي رمان به رهگذران، آنان را به چالش ديوار آزاد دعوت کردم. با جمعي از دوستان وسايل ايستگاه فرهنگي که ترکيبي از کتاب رمان (براي معرفي و فروش)، پوستر ( به فراخور موضوع ايستگاه)، تابلو سيار (اجراي چالش ديوار آزاد) و دارت […]

تدريسي مفتخرانه

۱۴۰۴-۰۲-۰۷

نويسنده: سرهنگ دوم سعيده جمالزاده- معاون فرهنگي و اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا در مدت 22 سال سابقه کار، توفيق خدمت در بخش هاي مختلف فرماندهي انتظامي را داشته ام اما حضور در مدارس به عنوان مُدرس کلاس هاي پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي را لطف ويژه خداوند متعال و افتخاري بزرگ براي خودم مي دانم. يکي از وظايف و ماموريت هاي معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي، هماهنگي براي برگزاري کلاس هاي آموزش همگاني در مدارس، […]

سرگذشت زندگي من؛ از تنش تا آرامش

۱۴۰۳-۰۶-۰۸

نويسنده: سرهنگ دوم سعيده جمالزاده – معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا تمام سعي ام در زندگي اين است که با همه کمبودها و ناملايمات، لحظه اي آرامش از زندگيمان نرود و فرزندم هيچ وقت نگران دوست داشته شدن و عدم اعتماد به نفسش نباشد. در خانواده اي شلوغ و پرتنش رشد کردم که هيچ گونه آرامشي در آن نبود. از علت مشاجره هاي پدر و مادرم چيزي بخاطر ندارم، فقط مي دانم که هر […]

همه چيز در زندگي داشتم، به جز “آرامش “

۱۴۰۳-۰۳-۲۷

نويسنده: سرهنگ دوم سعيده جمالزاده – معاون فرهنگي اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا شايد باورش براي خواننده داستان زندگي من سخت باشد ولي اکنون ذهن و قلبي آرام دارم و احساس قوي بودن مي کنم، احساسي که قبلا” تجربه اش را نداشتم… “سعيد” مدتي قبل براي پرونده تصادف پايش به کلانتري باز و آنجا با روحاني مستقر در کلانتري آشنا مي شود؛ بعد از چند روز به وي مراجعه و ضمن دريافت مشاوره مذهبي، وي […]

مثل دخترم

۱۴۰۳-۰۳-۰۱

سرهنگ دوم سعيده جمالزاده- معاون فرهنگي و اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا چند ساعتي بود که نغمه را ديده و با او آشنا شده بودم اما احساس مي کردم مثل دخترم او را دوست دارم و آينده و سرنوشتش برايم اهميت پيدا کرده است. به اتهام ايجاد مزاحمت، شاکي داشت و مرجع قضائي حکم دستگيري اش را صادر کرده بود؛ شنيده بودم سني ندارد اما بسيار پر شر و شور است. درب منزل که باز […]

×