برچسب زده شده با: حمیدرضا اکبری شروه

رقص های شبانه

۱۴۰۵-۰۶-۱۷

یک) بر این کاغذ نامت را زیبا می نویسم تمام جهان شعر از تو دارند حالا کنار پاییز زیباترین نام مانده ای زرد گون و شعر هنوز به انتهایش نمی رسد …   دو) آغوشت بهار دارد و من آن میوه ممنوعه ام هنوز!   سه) شعر می گویم برای نارنج های باغ رو به رو ! و جهان هنوز به شیراز من نرسیده است.   چهار) نهنگ دریا دارد وتو دلفینی مانده ای در […]

نسل برزخی

۱۴۰۵-۰۴-۳۱

فکر ما را دور می زند دور می خورم دور می خوری و ما هنوز در خوردن دور خود جهان را لبخند می زنیم حالا تمام فاحشه های جهان با دسته گل های کاغذی روی مزار فردایمان هم گلی نمی گذارند ما بخشیده شده ایم نسلی برزخی که دنیا تعریفی از ما نمی کند /ندارد! دست بالا می بریم مثل روزهای دبستان و از خدای کوکب خانم می خواهیم تصمیم کبرایی برایمان بگیرد تا دیگر […]

×