آسمان بی پرنده
چون آهوی فتاده به دام پلنگ ها
سنگر سقوط کرد ز دست دورنگ ها
هر شب که فال خواجه ی شیراز را زدم
میگفت: اعتماد مکن بر خدنگ ها!
ترسم که بی پرنده شود آسمان ما
از بس شکست بال کلاغ و کلنگ ها
صبرم تمام گشته، مبادا که روزگار
دست مرا برَد به هوای تفنگ ها
یک سو نشسته برف، دگر سو نشسته برف
صبح و غروب ما شده خالی ز رنگ ها
این رود، پای خشک مرا بوسه میزند
دریا! بکن تو گریه به حال نهنگ ها
آرش قیوم طاهری ـ اندراب بغلان
***
_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.
علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب

