“کازرون” غزلی از کاظم دهقانیان فرد
از افق می رسد قطار قطار
عطر نارنج با نسیم بهار
روی رخسار دشت، باد سحر
میکشد گرم و نرم دست چنار
روی دامان زرد بابونه
مینشیند شقایق خونبار
در دل کوههای مست و بلند
میشود شهر کازرون بیدار
قاب دریاچه ی پریشان صبح
می شود بوم مرغ ماهیخوار
در گذرگاه دشت برم بلوط
می دمد لاله از یمین و یسار
تنگ چوگان به عشق می گیرد
غار شاپور خویش را به کنار
فوج پروانههای بیشابور
می کشد کهکشانی تا دل غار
پیر تاریخ قصه ای خواند از
تنگ چوگان و نقش سنگ نگار
پیش شاپور شاه ساسانی
امپراتور روم زار و نزار
والرین نشسته بر زانو
با فلیپ عرب شکسته و خوار
گردیانوس خفته با خواری
زیر پاهای اسب آن سردار
کازرون شهر ناصر دیوان
شهر مردان مرد یکّه سوار
شهر سلمان و شهر بو اسحاق
شهر علم و دیانت و ایثار
دشت سرخ هزار و سیصد گل
شهر سبز بلوط و نخل و کنار
بامدادان خطیب بلبل خواند
خطبه ای روی منبر گلدار
۴ دی روز کازرون یادآر
با شهیدان کربلای چهار
***
_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.
علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب