ادبیات

ادبیات

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر «۱۱»؛ سیمین بهبهانی

1404-09-01

دوباره می‌سازمت وطن! دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد […]

ادبیات

شعبده ی نگاه

1404-08-28

بیچاره دلم تشنه ی شیراز نگاهت بیمار شد از لذت آن ناز نگاهت شیدا شدم و مست‌تر از باده ی انگور از جذب دو چشمان پر اعجاز نگاهت این مرغک وحشی ز سر دانه بیفتاد در دام دو چشمان نظر باز نگاهت آوای خوش لهجه ی شیرازی تو یار بر گِرد سماء آوردم ساز نگاهت طاقت ز دلم بردی و انگار هنوزم دیوانه شد از شعبده ی ناز نگاهت ترسم همه این است که پیمانه […]

ادبیات

متون مشهور کهن جهان “بخش ۱”

1404-08-24

به قلم: محمد رجبی افسانه‌ی گیلگَمِش یاد‌آوری؛ قرن نوزدهم میلادی، لوح‌های گِلی و سنگی و برگ‌های کاغذی متفرق در کتابخانه‌ی نینوا، و بریتانیا، پیدا شد و شگفتی به‌بار آورد.! برآیندهای ادبی، درباره‌ی گیلگمش، از دوره‌های مختلف (حدود ۲۱۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد.) متن‌های بابلی خارج از تمدن بابل، قرن چهاردهم پ. م، اواخر عصر بُرنز، تعلق دارند. و به زبان‌های؛ سومری، اکدی، هیتی، هوری و اوگاریتی آمده.! نسخه‌های مختلف گیلگمش بر روی لوح […]

ادبیات

رسم مسلمانی

1404-08-21

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست هفت قرن است درین مصر فراوانی نیست به زلیخا بنویسید نیاید بازار این سفر یوسف این قافله کنعانی نیست حال این ماهی افتاده به این برکه ی خشک حال حبسیه نویسی است که زندانی نیست چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش بشنوید از من بی چشم که کرمانی نیست با لبی تشنه و بی بسمل و چاقویی کند ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست عشق رازی […]

ادبیات

دوبیتی های پیوسته “مراعات بی نظیر”

1404-08-17

من دلم یاد چشم‌های تو کرد یادِ آن لحظه ای که می‌دانی یعنی من باشم و تو و ‌ذوقِ اینکه تا روز بعد می‌مانی من دو فنجان غزل و دیگر هیچ تو نبات لبت که غوغا کرد یک نفر از همان نگاه نخست پای من را به ماجرا وا کرد یک نفر آن‌قدر نجیب و اصیل که مرا بی نگاه، وسوسه کرد تا لب چشمه برد و تشنه مرا راهی سرزمین حادثه کرد هی ادب […]

ادبیات

شعرهای در محاصره

1404-08-14

از آنهمه دهان از آنهمه مشت از آنهمه دست فقط سنگ بجا مانده است! از دوسالگی سنگ را از دور می‌شناختم و اکنون در چهل و دو سالگی که سری بر سنگ دارم میخواهم بگویم: سنگ ها چیزی جز تکان نخورده اند! آری سنگ ها همیشه سنگ بوده اند! سنگ ها همیشه سنگ مانده اند! اما اما آدمی آیا همیشه آدم بوده است؟ همیشه آدم مانده است؟ محمد صفایی ***     _ برای معرفی […]

ادبیات

غزل “ضریح چشم هایت”

1404-08-10

قـدم آهستـه برمی دارد امشب با تو باران هم چـه شـورانگیـز بـا تـو راه می افـتد خیابان هم چو شبنم صبح پشت شیشه با لبخند می بینم شکوفا می شود با غنچه ی سبز تو گلدان هم نمـی ریـزد ز فـصـل سبز چشمان تو فـروردیـن چه شوری دارد از خـرداد دستان تو  آبـان هم ضریح چشم هایت میدهد حاجت که می بینم دخــیـلی بسـته بـر کـفـرِ سـرِ زلـفِ تو ایمان هم ورق برگشته آن سانی […]

ادبیات

همزاد پری؛ غزلی از خسرو احتشامی

1404-08-07

به لب چشمه سرشب به شتاب آمده ‎بود کوزه بر دوش پی بردن آب آمده بود خوی وحشی نگهان ده بالا را داشت آب از دیدن او در تب و تاب آمده بود در هوا از نفسش عطر گل سنجد ریخت شادی انگیزتر از بوی گلاب آمده بود پیرمردان همه گفتند که همزاد پریست بس که شاداب ز جوبار شباب آمده ‎بود کوزه در آب فرو رفته و از قهقهه اش اشک در چشم بلورین […]

ادبیات

وطن های وطن!

1404-08-03

آموخته ایم چیزی بجا میماند از شاخه هایی که می زنند … دیوار سگ کیست که دست پیچک به آفتاب نرسد ! دماوند تن ات‌ باد و خانه ات آباد … وطن های وطن ! سالها ست سایه ی تو را با تیر می زنند … اما به گواهی تاریخ زخم ها زبان بسته نمانده اند … ___ محمد صفائی ***     _ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این […]

ادبیات

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر «۱۰» ـ دکتر رضا براهنی

1404-07-26

گل بر گستره ی ماه اعتباری است برای تن آب، شست و شو دادن گیسوهایش. خنده اش- معجزه در معجزه اش- انفجار همه گل هاست سوی گل هایش. او که منصور زنان در همه جاست، چهره اش، نعره ی زیبای انالحق هاست. مقطع قلب پرنده ست صمیمیت او. خواب را می ماند، اما، در کنار من خاکستر خوابش، خفته است. گل که بر گستره ی ماه قدم بردارد، اوست. و خداحافظی اش، آن چنان چلچله […]

ادبیات

چند دوبیتی

1404-07-23

به احساس غزل ‌غوغای تنبور نت مشکاتیان و سوز سنتور کنار برکه ی غم کلبه ی دل سرودم چشم تو در گوشه شور   بیا دورت بگردم نازنینم کنار برکه ی چشمت نشینم درآغوش طبیعت فصل شادی لبت را غنچه کن تا گل بچینم   غروب و غربت و بلوا دل من شبی از غصه ناپیدا دل من صدای تق تق غم پشت در آه گمونم کار دارد با دل من محمدرضا زارعی صدرآبادی *** […]

ادبیات

نگارش شاهنامه

1404-07-19

به قلم: محمد رجبی ‏فردوسی، آغاز شاهنامه به سه رخداد، در آفرینش اثر اشاره دارد. ‏۱- از ابومنصور، محمد بن احمد توسی، مشهور به دقیقی یاد کرده: ‏جوانی بیامد گشاده زبان سخن گفتن خوب و طبع روان به شعر آرم این نامه را گفت من ازاو شادمان شد دل انجمن برو تاختن کرد ناگاه مرگ نهادش به سر بر یکی تیره ترگ برفت او و این نامه ناگفته ماند چنان بخت بیدار او خفته ماند. […]

×