ادبیات

ادبیات

زبان داستانی فردوسی در شاهنامه (بخش 1)

۱۴۰۴-۰۶-۲۳

به قلم: محمد رجبی ‏برای دوست نازنین، جناب دکتر علیرضا قیامتی. ‏ ‏بگیتی به از راستی پیشه نیست ‏ز کژی بتر هیچ اندیشه نیست. ‏برخی از مخالفان فردوسی، ابیاتی را از داستان‌های شاهنامه، گزینش کرده‌ و بر اساس آن، فردوسی را زن ستیز می‌دادند!؟ چنین کاری نارواست! گروه دیگری، در برابر آنان، بخش‌هایی از شاهنامه را در پاکی زن‌ها، پیدا کرده‌اند و فردوسی را، ستایشگر زنان نامیده‌اند! شوربختانه هر دو نگاه، بی‌پایه و شعاری است! […]

ادبیات

خاطره خوان هفتم

۱۴۰۴-۰۶-۱۵

در انبوه کلمات منم در خاطره خوان هفتم و کیکاووسی بی زره منم! در دهان اژدها و سرود خوان رودابه به فریبای شاهنامه و لیلای بی مجنون دست دراز نمی کنم حتی جهان به چرخشم آشفته می زنم پهلو به پهلوی خاک! چه باید کرده باشم به رسم جنگ من حالا ‌ققنوس ام در این همه بود و نبود عزا!   حمید رضا اکبری شروه – اهواز ***     _ برای معرفی و نقد کتاب […]

ادبیات

دو بیتی های سرما خورده

۱۴۰۴-۰۶-۰۹

1 خزان آمد گلی پژمرده دارم تنی لرزان، دلی افسرده دارم زبس که سردی از یاران چشیدم دوبیتی های سرما خورده دارم 2 نگاهت گرم و مرطوب و بهاریست زلال مهربانی در تو جاریست از آن آرامش دریای چشمت چرا سهم دل من بیقراریست؟ 3 کتابم تش زدی دفتر بسازی؟ خرابم کرده ای بهتر بسازی؟ مرا خوابانده ای در لای تاریخ که از من خون خاکستر بسازی 4 شلال گیسویت بوره عزیزم تو چشمت جشن […]

ادبیات

نبض آسمان

۱۴۰۴-۰۶-۰۱

1 ریخته ای بر باورم کوچه می رقصد خیابان می رقصد شهر می رقصد نگاهم لابه لای پنجره ها گم می شود وقتی آفتاب در من می‌تند… 2 با تو باد خواهم شد … درخت خواهم شد… آسمان خواهم شد… و هیچ کس نخواهد فهمید چندمین شب است که ماه در من نشسته است و ساعت ها روی نبض آسمان کوک شده‌اند ناهید فتحی «راشا» ـ شیراز ***     _ برای معرفی و نقد […]

ادبیات

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر «9» – نصرت رحمانی

۱۴۰۴-۰۵-۲۵

فرار ابر می بافت دست سنگ گیسوی رود را می ریخت آفتاب پولک به روی دامن چین دار آب مست یک تکه ابر خرد از ابرهای تیره جدایی گرفت و رفت می بافت دست سنگ گیسوی رود را می ریخت آفتاب پولک به روی دامن چین دار آب مست! یک تکه ابر خرد از ابرهای تیره جدایی گرفت و رفت تنها نهاد سایه ابر کبود را کوتاه کرد قصه گفت و شنود را بود و […]

ادبیات

«رُقیه سروده» ی حسینی

۱۴۰۴-۰۵-۲۴

سپاهِ اشک می بارَد زِ باده، یتیم و خارِ پا دارد رقیه زبانِ خشک و کامِ کودکانه تَنِ خشکیده سا، دارد رقیه شبِ عاشور بر زانویِ بابه عجب حال و هوا دارد رقیه میانِ کودکانِ عَمّ و عَمِّه چِه! عِشقِ بچه ها دارد رقیه به وقت پَر پَرِ گُل رویِ شاخه چه محزون صَحنه ها دارد رقیه، پدر از بهر آب، طِفلش پیاده گُرِ لَب تشنه ها، دارد رقیه پس از قتل حسین و اهلِ […]

ادبیات

پیمانکار و حیلت او (کپی امروزی از داستان مرغ ماهیخوار و خرچنگ متن اصلی کلیله و دمنه)

۱۴۰۴-۰۵-۱۸

به قلم: داریوش ندری آورده اند که پیمانکاری در سایتی پروژه ساخته بود و کارگران بسیار استخدام می کردی و صورت وضعیت به دست می آوردی پیوسته. روزگاری در خصب و نعمت می گذاشتی. نیم به همسر دادی و به آنتالیا فرستادی و او نیز سرخاب سفید آب بسیار خریدی و مال به پیمانه همی نخوردی و به عمد، اقوام و خویشان را سکته می دادی. خود نیز از اکله و اشربه بسیار خریدی و […]

ادبیات

سوغات دلتنگی «برای بیژن شیبانی»

۱۴۰۴-۰۵-۱۱

باران هنوز سر به راه نشده بود که ما چتر داشتیم … مگر ما چند نفر بودیم که گمان می بردیم اردیبهشت شاخه ای از بهشت است آنسوی دیوار آنسوی دیوارها … و شهادت شب بوها … رفیق چیزی که می‌گذرد دریاست چیزی که می‌ماند نمک است از آب ها که بگذریم زخم ها از پاروها چیزی کم ندارند اما ابرها ابرها هنوز برای هفتکل سوغات دلتنگی می آورند و بس … محمدصفائی ***   […]

ادبیات

آتش در کوهستان گیسکان

۱۴۰۴-۰۵-۱۰

تقدیم به همه آنهائی که از سوختن کوه گیسکان دشتستان دلشان به درد آمد   چه کسی بود آتش زد به کوهستان؟   چه کسی آتش زد کوه و کمر را جوجه کبک و تیهو و کبوتر را بنه و کلخونگ و بادام کوهی لهیب آتش سوزاند خشک و تر را جوجه تیغی و خرگوش و روباه سوخت سوزاند آتش خارپشت و بچه بر را از دالکی تا گیسکان و ارم همی سوزد آتش این […]

ادبیات

دلم برای بابا تنگ شده

۱۴۰۴-۰۵-۰۶

به قلم: کاظم دشمه دیشب آمده بود، خیلی خسته بود. مظلومانه نگاه می کرد، انگار از چیزی ناراحت بود. تا صبح پیشم بود. آفتاب که خواست طلوع کند، بلند شد که برود. من میخواستم همراهش بروم، کمکش کنم، هر کاری کردم، عصبانی شد و نگذاشت و آنگاه عصازنان و در حالی که یکی از پاهایش را روی زمین می کشید مظلومانه از پیشم رفت، هنوز هم چشم به در دوخته ام، چرا رفت؟؟؟ چرا…..؟؟؟ از […]

ادبیات

در عبور از زمستان

۱۴۰۴-۰۳-۲۵

پس از بارش مداوم کلمات کمکت می کنم زمستان از تو عبور کند و نگاهت برگردد به روزهای بر نمی گردد این نامه خط موربی ست که مخاطب در همان وهله ی اول بپرسد این راه به کجا میرود؟ هرگز بی چرا سخن نگفته ام و چشمانم بی اشاره ی سر انگشتی رد پایی خونین را دنبال نمی کند هنوز هم می توان امیدوار بود از برج های بابل تا همین آزادی سفید را یکنفس […]

ادبیات

شعر «نسل‌کشی در غزه» از شاعر صرب، ساشا میلیووُیِف، به فارسی ترجمه شد

۱۴۰۴-۰۳-۱۸

شعر تأثیرگذار «نسل‌کشی در غزه» سروده ساشا میلیووُیِف، شاعر و روزنامه‌نگار برجسته صربستانی، به‌تازگی از زبان صربی به فارسی ترجمه شده است. این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری تکان‌دهنده، به بازتاب رنج و فاجعه انسانی در نوار غزه می‌پردازد. به گزارش پرتو جنوب، ساشا میلیووُیِف در این شعر با اشاره به ویرانی گسترده، کشته‌شدن غیرنظامیان، و بی‌پناهی کودکان، سکوت جهانیان در برابر این جنایت‌ها را به چالش می‌کشد. او در تصویری شاعرانه، از نوزادی […]

×