» آرشیو » چند شعر سپید از «مسیح حاتمی»
آرشیو - ادبیات
کد خبر:12815 | ۷ مهر ۱۴۰۲ ساعت ۰۹:۵۷

چند شعر سپید از «مسیح حاتمی»

پرتو جنوب 0

1

پاييز، آري
در اين چارچوب يخي
فرا رفتن از زبان متن…
به پيوستار كه آمدشدن از بار سنگواره…
و بارآمدن يك دست در زمين به پيوستن كه درخت.

2
درست در ردباري از سكوت روي داد
در شيشه و ايربگ
يك خالص كه در همدان براي مصرف
و باز شدن كه بودي درمه
فراروي زمان از فيزيك به پيوستار…
كه ميل به رهايي
و جستار،
جستار كه رهايي شد به مادرزبان.

3
به نيلوفري در مرداب مي ماند
و جهان را به يكباره در كشيد
و فرو شد به انحناي خويش
و هرگز انديشيد به چشمان تو در طرح واره اي از آسمان-
و سخت يكتا بود جهان كه تو را از ياد برد
و مرداب كه دركشيد
و سخت يكتا بود.

آيا آن ستاره از چشمان تو
چقدر بي فايده بود
و آن همه ستاره كه فرو مي ريخت
قدم زديم؟-دستهاي تو بالاتر رفت يا از دست هاي من گريختي؟
و آن همه سرخ، پيچان، اريب در حالت زهداني خويش
چيزي نمي خواست روشن شود چيزي نمي گذاشت
-از آن همه ستاره فقط فرو ريخت؟
بي فايده بود، بي فايده بود.

زمانِ بيداريِ سلولهاي ساكت
زمان پرسيدن از دهان تو كه راهي بود در سكوت
و از دهان تو چند واژه به رسمِ شكوفايي آسمان در وقت خم شدن درچشمان تو كه سكوت
از زمانِ ديدنِ اندام واره اي نزار از يك شهاب در شبستانِ خم شدن به طرح واره اي از چشمان تو از ردپاي خون
از اين ناشكفتن، به خوب ترين وقتِ مرثيه در زبانِ مسدود به تكه تكه شدن در شبستان كه يك شهاب در اين سكوت.

 

 

علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×