» فرهنگی هنری » ادبیات » در سايه سار گل سرخ «بخش پنجم»
ادبیات
کد خبر:69021 | ۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۳۷

در سايه سار گل سرخ «بخش پنجم»

پرتو جنوب 0

نقدی بر کتاب «مولوی چه گفته است؟» نوشته ناصر امیرعضدی

به قلم عبدالعلى دستغيب

امير عضدى در نقد مولانا و شمس تند رفته است. لحن گزنده ى بيان او حتى در آن چه من نوشته ام مؤثر افتاد، و مولوى را به اصطلاح حمامچى ها در مقام « قائم يا مشت و مالچى» مشت مال دادم يعنى مولوى را سخت نواختم! البته اين ها همه خواب و خيال است، فكر باطل است. خواندن آثار مولوى كار يك عمر است تا چه رسد به فهميدن اش. ما نبايد عرفان مولوى را چنانكه شيخ بشرويه و ديگران مى خواهند، عمده كنيم و از هنرش غافل شويم. همين داستان «زرگر و كنيزك» گرچه به واسطه ى دخالت بى جاى مولوى در «رمزى كردن» شخصيت ها و رويدادها سخت آسيب ديده با اين همه قصه تمثيلى پُر و پيمانى است و لزومى ندارد در خوانش آن «شاه» را «عقل كل» يا «شمس» و كنيزك بيمار را «نفس شهوانى» بناميم … اتفاقاً مولوى در نوشتن اين داستان به داش روان كاوى مدرن نزديك شده و ملاحظات دقيقى در باره ى انگيزه هاى ناخودآگاه آدمها به دست داده و مى توان او را از جهاتى پيشرو فرويد دانست با اين همه پوئتيك Poetics (هنر شاعرى) وى در برخى قصه ها لنگ مى زند. در برخى از قصه هاى او منطق گفت و گو – هسته ى مركزى آثار دراماتيك – محور اصلى نگرفته و اين مفتاح مفهوم ها و نظريه ها، از آن بيرون نمى تراود. در همين قصه «زرگر» مولوى زمانى كه به وصف شاه يا پزشك غيبى مى پردازد، فورم تمثيلى كار او مانع از آن مى شود كه آن ها همچنان به باليدن طبيعى خود ادامه دهند. اوهام اخلاقى – عرفانى مولوى بيشتر اشخاص داستانى را به صورت رمز – آن نيز رمز ساختگى – در مى آورد. ممكن است اين داورى نيز درست باشد.
١- منتقد مولوى مواظب اين نكته نيز هست كه بخشى از داستان «گرته بردارى از شيوه درمان مادى و علمى ابن سينا با روان كاوى به سبك فرويد است كه در آن پزشك به روش پسيكوآناليز كنيزك را درمان مى كند» و سپس بر اين داورى مى افزايد كه راوى با يك دسيسه شيطانى دلال مظلم مى شود و مانند بزهكارى كار كشته، سناريو استفاده ابزارى از زرگر نگون بخت و قربانى كردن او را در «راه هوس شاه» به اجرا مى گذارد. (همان، ٦٠) درست همين جاست كه مولوى منحرف مى شود. اگر او گرفتار توهمات دوره فئودالى نبود و عقل كل خرد، نفس شهوانى (اماره) را مانند نقل ونبات روى دايره نمى ريخت و انسان محسوس و واقعى را به عنوان عامل تبهكارى و در پى شهوت دوان – آن جا كه در همه ى جوامع و اعصار ديده شده – در دام وسوسه هاى تن و روان نشان مى داد مى توانست يك ادگار آلن پو يا تنسى ويليامز كلاسيك باشد (البته در همين داستان) و آن وقت اين قدر از دست و قلم دوست ما چوب نخورد!
كه بگوئيم «مولوى براى فرونشاندن عذاب وجدان زخم خورده اش و توجيه نادرست ماجرا از راه تكيه به باور قضاپندارى همه كارها و سرنوشت ها، به گونه اى خودآگاه يا ناخودآگاه، اين داستان را براى ترميم تصورى كه از خود داشته پرورانده و خودش نيز به صراحت گفته اين قصه در واقع «نقد حال ماست» و شايد به طور ناخودآگاه – همراه با توجيه ظاهرالصلاح رفتارش كوشيده است به نوعى با الغاء ايدئولوژى كردار گذشته اش را به نوعى فريبنده و جذاب به باورها و رسوب هاى ذهنى خود پيوند دهد و در قالب قصه تبليغ كند و با توجيه و تفسير آن تنش روانى خود را آرامش بخشد (مولوى چه گفته است ؟ (با تغيير دادن برخى مفهوم ها و گزاره ها)، ١٠٠)

بیشتر بخوانید:

در سایه سار گل سرخ «بخش نخست»

در سايه سار گل سرخ «بخش دوم»

در سايه سار گل سرخ «بخش سوم»

در سايه سار گل سرخ «بخش چهارم»

بسيار خوب. مگر ديگران – عام و خاص – جز اين مى كنند. داستايفسكى رمان نويس بزرگ روس، بسيارى از اين حالات و حتى وحشيانه ترين اميال ممكن بشرى را در «ابله»، «برادران كارامازوف»، و «جنايت و كيفر» نشان داده است حالاتى كه او خود در زندگانى تجربه كرده بود. كارامازوف پير را «اسمروياكف»، پسر نامشروع او مى كشد اما القاء فكر پدركُشى از ايوان است. پيرمرد به دست پسر نامشروع خود كشته مى شود اما در بنياد اين ايوان است كه قاتل است. شكاكيت، ميل به تجاوز جنسى، كشتن پدر، بى ايمانى همه و همه رمان « برادران كارامازوف» را در خود غرق كرده است(١) فرويد اين آشوب جسم و جان را يك گام فراتر مى برد و مى گويد قاتل حقيقى پيرمرد، در واقع خود داستايفسكى است. اين نويسنده از اعماق جان از پدر متنفر بود و دو رؤياها و خواب هاى خود بارها و بارها به كشتن پدرش دست مى زد اما اين كشتن خيالى در ناخودآگاه، درد او را به نمى كرد بنابراين براى تشفى ميل جنايتكارانه اش رمانى نوشت و ايوان كارامازوفى ساخت تا پدر خود را بكشد و اين موضوعى است كه در زير خامه ى فرويد اين عنوان را يافته است « داستايفسكى و مساله پدر كشى در برادران كارامازوف» صحنه هائى كه در آن ها ايوان و اسمروياكف با هم روياروى مى شوند چنان فشارى به اعصاب و احساسات و عواطف خواننده وارد مى آورد كه دمى آسودن اين فشار را الزامى مى كند.

گرچه رمان داستايفسكى در بردارنده ى شديدترين جدال شك و ايمان است و قتل و دزدى و فساد و شهوترانى و پدركشى در آن از هر مرز اخلاقى مى گذرد با اين همه هيچ ناقد جدى و متخصص، نويسنده را به بدآموزى، قضا باورى، آسمان ريسمان بافى، طرفدارى از ستمگر… متهم نكرده است و در باره ى آثار مولوى و بين قصه زرگر و كنيز ، ناقدى ننوشته و حق ندارد نوشته باشد «مصلحت يعنى طبيب غيبى ساخت مولوى چيزى جز بر طرف كردن افسردگى كنيزك از راه قربانى كردن زرگر بيچاره، براى كامجوئى هر چه بيشتر شاه بوده و دست آوردى بيش از اين نداشته » (همان، ٨١)
اين گونه داورى ها داورى اخلاقى درباره ى آثار هنرى است و دوره اش ديگر تمام شده است.

١- داستايفسكى ، جدال شك و ايمان ، ادوارد هلمت كار ، ترجمه خشايار ديهيمى ، ٢٨٠ و ٢٨١ ، تهران ١٣٧٧

ادامه دارد…

***

 

_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.

علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×