ادبیات

ادبیات

زیبایی ای درخت!

1404-10-17

تو قامت بلند تمنایی ای درخت! همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زیبایی ای درخت! وقتی که بادها در برگ های درهم تو لانه می کنند وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند غوغایی ای درخت! وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است در بزم سرد او خنیانگر غمین خوش آوایی ای درخت! در زیر پای تو اینجا شب است […]

ادبیات

نقش مانا

1404-10-15

ای همه نام و نشان و‌نقش مانای دلم چلچراغ روشن و تابان یکتای دلم ای فروغ گرم و گیرا، ای تمام هستی ام در مسیر سال و ماه و روز و شب های دلم غرق دریای نگاهت گشته ام تا بیکران در میان موج و طوفان نیست پروای دلم ناجی ام باش و مرا بر ساحل مهرت رسان بشنو ای دیر آشنا، از نایم آوای دلم دیده و دل را چه سری و چه رازی […]

ادبیات

کوله‌بار خاموشی‌

1404-10-10

برف اگر کوله‌بار خاموشی‌ست من راهی‌ام که به تو می‌رسد در باغچه‌ای که فراموشی ریشه دوانده بود نامت را صدا زدی و فصل نظرش عوض شد من پرنده‌ای نیستم اما آوازت مرا از شاخه‌ی ترس بلند کرد چشمانت پناه نیست جهان است و من در این جهان ماندن را یاد گرفته‌ام اگر واژه از جنس آغوش است بگذار با نام تو آغاز شود و در دل تو تمام شود مهرداد ترابی ابیوردی ***     […]

ادبیات

چشم مانده به در

1404-10-03

در من دو چشم مانده به در گریه می‌کند بعد از تو صبح و شام و سحر گریه می‌کند رفتی و تکه تکه شدم: من، تنم، دلم در ماتم تو چند نفر گریه می‌کند این‌جا درخت‌ها همه خشکید بعد تو باور نمی‌کنی که تبر گریه می‌کند در کوله‌بار من غم غربت نهفته است تبعیدی‌ام که قبل سفر گریه می‌کند «سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت» این باغبان بدون ثمر گریه می‌کند من […]

ادبیات

اشعاری از “یوسفعلی میرشکاک” و “حسن اجتهادی” برای کازرون

1404-10-01

یوسفعلی میرشکاک در تابستان ۱۳۶۱ در سفری که به کازرون داشت این غزل را برای اهالی کازرون خواند که بعدها در سال ۱۳۶۸ در مجموعه “ماه و کتان” نشر برگ، تهران منتشر شد؛ زنده یاد حسن اجتهادی نیز در پاسخ به او شعری خواند، هر دو غزل را تقدیم تان می کنیم: نظربازی بر در دروازه ی تقدیر نتوانم نشست بر مزار مرده ی تصویر نتوانم نشست در نظر بازی، حریف حضرت آیینه‌ام تازه روی […]

ادبیات

پریخانه

1404-09-26

ای کاش نگاهــم بــــه پــریــخـــانه نیفتد چشمم به پری واره ی این خانه نیفتد بشکن تو درخانه وخاموش کن این شمع کاتش بــه ســـراپـــرده ی پــروانـــه نیفتد کج کن ره خودازسراین کوچه که دیگر دنــــبال ســــرت این دل دیـــوانـه نیفتد ای کاش که درروضه رضوان دوچشمت دیگر دل مــن در هـــوس دانـــــه نیــفتد ای کاش که طوفان ِحوادث شبِ دیجور پـّــر نشـــکند از شاخه واین لانــه نیفتد آشفته به هر آینه سر می‌زند هر شب […]

ادبیات

“آبی، خاکستری، سیاه” شعری از حمید مصدق

1404-09-22

وای، باران باران شیشه ی پنجره را باران شست. از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران باران پر مرغان نگاهم را شست. خواب، رؤیای فراموشی هاست! خواب را دریابم که در آن دولت خاموشی هاست. با تو در خواب مرا لذت ناب هم ‌آغوشی هاست. من شکوفایی گل های امیدم را در رؤیاها می‌بینم، […]

ادبیات

متون مشهورِ کهن جهان “بخش ۳”

1404-09-19

به قلم محمد رجبی مهاباراتا مهاباراتا، یا مهابهاراتا، مادر کتاب های جهان، سروده‌ای حماسی از سده‌ی هشتم یا ششم پیش از میلاد. به زبانِ سانسکریت و یکی از دو حماسهٔ تاریخِ هند است. مهاباراتا، اثری هند و آریایی‌است. اولین سروده‌ی منظوم و‌حماسی جهان است با صد هزار بیت که هندوها، معتقدند، هزار بیت ابتدای آن، سروده‌ی خداست! و سرایش آنرا به “ویاس‌”یا “ویاسا” نسبت می دهند که با رامایانا، دو اثر منظوم هندوهاست. مهابهاراتا، مجموعه‌ای […]

ادبیات

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر«۱۲»ـ امیرهوشنگ ابتهاج«ه. ا. سایه»

1404-09-16

نشود فاش کسی، آنچه میان من و توست تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست   گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست   روزگاری شد و کس، مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست   گرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست   گو بهار دل و جان باش […]

ادبیات

به خاطر هوشنگ چالنگی

1404-09-13

عزیز من برگ تازه ای نیست، ما زمین خورده ایم!، و تا چشم کار می‌کند عصایی از باران نیست! آه بان است تنها ! به آشیانه ها نگاه کن! گاهی شاخه ها شرف دارند به ریشه ها … گمان دارم اینگونه است که از ابرها آبی گرم نمی شود! محمد صفائی ***     _ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید. _آثار ادبی خود را همچنین می […]

ادبیات

بارانه ۳

1404-09-08

تو سوء تفاهم قصه ای پروانه می پرد و بلور می تند تنهایی مان روی شمعدان فردا سه بار زنگ زدم بزرگیت با زنبیل رفته بودی چقدر نگرانم هرگز بیایی من باشم و تو بلندای کاج چند فردا در امروزمان حل می شود برای شمع خواب می ریزد مثل شیرینی عروسی تا دیده باشم ات رفته ای نمی پذیرندم در مدرسه کولی ها و حالا ده سال کوچک تر بچینی انار از دستانم انگشتانم تر […]

ادبیات

متون مشهورِ کهن جهان “بخش ۲”

1404-09-05

به قلم محمد رجبی وِِداها، آریایی وِداها، سانسکریت वेद. یعنی دانش. کهن‌ترین کتاب‌های آریایی‌ها، قدیمی‌ترین نوشته به زبان هند و اروپایی است که تاریخ نگارش آن‌ها را در دوره‌ای بین سال‌های ۱۷۵۰ تا ۱۰۰۰. پیش از میلاد می‌دانند. کتاب ودا، اولین اثر مذهبی از چهار کتاب “ریگ‌ودا”: نیایش‌ها. “یجورودا”: کتاب نیایش‌کنندگان، “سامه‌ودا: کتاب سرودها. “آتارواودا”. تشکیل شده‌است. هر کدام از این چهار کتاب دارای چهار قسمت است: “سمه‌یتا” (سرود) “براهمنه‌ها”(دستورات مراسم قربانی کردن) “آرنیکه‌ها” (دستورات […]

×