نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد
به قلم ناصر امیرعضدی
«بخش دوم»
هرچه هست نمیتوان حسن روزافزون را صرفاً همان زیبایی درون دانست، گرچه میتوان بخشی از حسن روزافزون یوسف را برخاسته از زیبایی درون او هم دانست.
برای تقریب به ذهن، حسن روزافزون را میتوان با تعابیری از این قبیل باز شناخت:
گل بود، به سبزه نیز آراسته شد
یا
حریفِ مجلس ما خود همیشه دل میبُرد
علیالخصوص که پیرایهای براو بستند
یا حتی تعبیر عامیانهٔ خودمان که میگوید:
حسن و جمال، فهم و کمال، صندوق مال!
که اینها میتوانند تعبیر حسن روزافزون را به ذهن بیاورند.
کما اینکه حضرت یوسف هم افزون بر زیبایی چهره، نمونهٔ پارسایی و راستی و صداقت هم نامیده شده است که خود میتواند مشمول حسن روزافزون او گردد که البته از زیبایی درون او هم برخاسته است و حتی هنر خوابگزاری یا تعبیر خواب او راهم میتوان وجه دیگری از حسن روزافزون او دانست.
در مقالات شمس تبریزی آمده است که:
یوسف بسیار راستگو بوده است، «یوسف صدیق پیامبر بزرگ بود، فخر میکرد و شکر میکرد به علم تأویلالاحادیث»
در مثنوی مولوی هم آمده است:
آمد از آفاق یاری مهربان
یوسف صدّیق را شد میهمان
و خاقانی هم آورده:
یوسف صدیق چون بربست نطق
از قضا موسای پیغمبر بزاد
خلاصه اینکه یوسف در ادبیات فارسی مظهر زیبایی، پاکدامنی و صداقت است که هر سه میتوانند عامل و گواه بر «حسن روزافزون» او باشند و آنرا را تصویر کنند.
جالب اینکه در میان غزلیات حافظ تعابیری که نشانگر «حسن گذرا» یا ناپایدار و یا زیبایی زودگذری که نتوان به آن دل بست و اعتماد کرد هم وجود دارد که این بیت یک نمونهٔ آنست که گفته:
چو در رویت بخندد گل، مشو در دامش ای بلبل!
که بر گل اعتمادی نیست، گر حُسنِ جهان دارد!
چرا؟ چون روشن است که حسن گل ناپایدار و گذرا است.
بگذریم از آنکه، بتی را که مدعی است حسن جاودان دارد، و میتواند دربر دارندهٔ حسن روزافزون هم باشد، از قضا گویا فاقد زیبایی درون میداند! که خود مقولهٔ جداگانهای است، زیرا گفته:
خدا را دادِ من بستان از او ای شحنهٔ مجلس
که می با دیگری خوردست و با من سر گران دارد!
که دستکم از نظر حافظ شیوهٔ پذیرفته و پسندیدهای نیست و از آن گلایه داشته است و لذا شاهد خوبی برای داشتن زیبایی درون بشمار نمیرود
مصادرهٔ دیگری که در این کتاب صورت گرفته اینستکه مؤلف پس از آنهمه مقدمه چینی در بارهٔ هامونی و تناسب و ذهن زیباییشناس یا زیباییدوستی طبیعت انسانی، و آوردن شواهد از اینجا و آنجا، گفتهاست که: «زیبایی صورت انسان که چشمها را خیره میکند و درجا میخکوب مینماید و توقف ذهن و یا حیرانی ایجاد میکند، بهخاطر پرتوهای جاذب نگاههایی است که از درون شعله میکشد! همان نگاههایی که با بیننده و تماشاچی(خواننده) کتابها، حرف دارد و راز میگوید»
یعنی چیزی را که محل بحث است و باید مستدل و ثابت شود، پذیرفته و ثابت شده دانسته و مبنای سخن خود قرار داده است، که مصادره بر مطلوب دیگری بیش نیست! و سپس با شعری از سعدی بهراز آفرینش پیوند زده است:
گویند نظر به خوبرویان
نهی است، نهاین نظر که ماراست!
در روی تو سِرّ صنعِ بیچون
چون آب در آبگینه پیداست!
که انسان را به یاد مدعیات صورتپرستانی مانند اوحدالدین کرمانی میاندازد که گفته است:
در صورت خوب دید باید معنی!
کز صورت زشت، خوب ناید معنی!
که خود در اینجا هم اتفاقاً دیدن معنی را در صورت خوب، کافی دانسته و منکر الزام زیبایی درونی شده است، و برعکس صورت زشت را فاقد بار معنوی برشمرده است، که این مفهوم را میتوان به آن غلام گَندهدهان و زشتروی حکایت مثنوی مولوی که در صفحهٔ ۷۲ به بعد همین کتاب آمده منتسب کرد که در آن حکایت، برعکس ادعا و سخن اوحدالدین کرمانی را معتبر دانسته است، چرا که گفته این صورت زشت دارای زیبایی و پاکی درون میباشد.
بیشتر بخوانید:
نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش نخست)
حال آنکه اوحدالدین کرمانی در ادامه میگوید:
زان مینگرم بهچشم سر در صورت
زیرا که ز معنیست اثر، در صورت!
پس:
آنجا که طریق و شیوهٔ تحقیق است
شاهدبازی طریق هر صدّیق است!
با این شرط و فرض که :
هرکاو سوی شاهدی به شهوت نگرد
صدّیق نباشد برِ ما زندیق است!
(بیچاره زندیقی که در عروسی و عزا باید پای او بمیان آید و سرش بریده شود)...
اما برگردیم به نقد کتاب مورد بحث که پس از این باز در صفحهٔ۳۲ با مصادره بر مطلوب دیگری چنین گفته میشود:
«پس حُسن و یا زیبایی چهره، همان شخصیت درونی (من) است! که چشمها را مینوازد و خیره میکند و بخود جذب میکند…» و سپس مطالبی از کتابها و نویسندگان مختلف آورده میشود که چندان پیوند و چفت و بستی با موضوعات مطروحه ندارد.
باز در صفحهٔ ۳۵ ذیل عنوان حیرت و زیبایی، با همین شیوه برخورد میکنیم و ادعا میشود که:
«حافظ در صورت زیبای معشوق چیزی میبیند که دیگران نمیبینند!…» و با آوردن تعابیری خیالپردازانه و با تصویر سازی و صور خیال در اثبات ریزبینی حضرت حافظ سخن رفته، حال آنکه اگر اندکی از آسمان خیال به روی زمین و واقعیات تاریخی که در تاریخ ادبیات عصر حافظ آمده است، عنایتی می شد و به شأن سروده شدن ابیاتی که حضرت حافظ گفته:
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب…
دریافت میشد که چرا حافظ چیزهایی میدیده که دیگران نمیدیدهاند. زیرا شاید مصلحت ایجاب میکرده که حافظ جور دیگری ببیند! چرا که گویا این غزل را برای هدفی و در شکوِه و شکایت از بیاعتنایی شاه یحیی برادرزاده و داماد منفور و بدعهد شاهشجاع که حاکم یزد بوده و در دوران تبعید حافظ در این شهر سروده، که در اشارات غزل هم تا اندازهای نمایان است و یک مکالمهٔ دوسویه را نشان میدهد:
گفتم: ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت: در دنبال دل ره گم کند مسکینغریب
گفتمش: مگذر زمانی، گفت: معذورم بدار
خانهپروردی چه تاب آرد ، غم چندین غریب؟
خفته بر سنجاب شاهی، نازنینی را چه غم؟
گر زخار و خاره سازد بستر و بالین، غریب
آنگاه حافظ در مغازله با شاهیحیی که در صورت او هم مانند شاه شجاع، یک خال موروثی خاندان مظفری بوده است، میگوید:
ایکه در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین، غریب…
یا در بیت شاهد بعدی که میگوید:
سبزپوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل
استقبالی از غزلی از سرودههای شاه شجاع با این مطلع، بوده است:
ای بهکام عاشقان حُسنت جمیل
کی گزیند بیدلی بر تو بدیل…
که مربوط به اوایل دوران حکومت شاه شجاع و رابطهٔ خوب حافظ با او است و نشان از آن دارد که در آن دوران شعر و شاعری، مورد توجه بزرگان و سکهٔ رایج عصر و نُقل مجالس بوده است و حافظ هم طبعاً میبایست در این عرصه عقب نمانده و خود را ارتقا دهد و مدعی باشد و در عرصه نگه دارد.
مطالبی هم که در بارهٔ خال و خط و زنگار سبز و سرخ آمده باز هم پیوند چندانی با موضوع اصلی کتاب ندارد.
اما نکته شگفتآور ماجرا در این میان، آوردن غزلی است با این مطلع:
آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون، لب خندان، دل خرّم با اوست…
که علیرغم وجود قرینههای صارفهٔ چندی که نشان میدهد این غزل در بارهٔ یک مرد سروده شده است، مانند آوردن نامهای: پادشاهان، سلیمان زمان، خال رخی که رهزن آدم است و نه حوا، و دم عیسی مریم و نیز روایات تاریخی در بارهٔ این غزل، که گواه برآنست که این غزل در دوران نوجوانی و ولایتعهدی شاهشجاع و در عصر امیرمبارزالدین و در تعریض به بددهنی امیرمبارزالدین و مدح شاهشجاع سروده شده است، که معلوم نیست با این اوصاف، نویسنده گرامی چرا آنرا در مدح یک معشوقهٔ مؤنث فرض کرده؟ و حتی برای جاانداختن آن در توجیه سیهچردگی ممدوح مادینه فرض شدهٔ آن غزل، سبزینگی او را از ویژگیهای عمومی زنان پردهنشین و پشت نقاب گرفتار شدهٔ شیرازی دانسته است! که داوری در بارهٔ آنرا به کارشناسان و اهل فن در تاریخ ادبیات زمان حافظ می سپارم….
ادامه دارد…
***
_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.
علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب

