نامه ای به الیاس علوی
الیاس
احساس میکنم
ریگی در کفش تاریخ بجا مانده است
که جنگ در این جغرافیا گنجی شده است و از بند بند انگشتان ما افعی یی ساخته است !
الیاس
طلسم کجای پیراهن های یوسف هاست؟
سنگ های کف سینه ها پیداست
اما
آب ها از آسیاب نیفتاده اند !
و نان و نمک هنوز آتش بیار معرکه هاست !
دستم باز نیست که کبوتری باشم !!
میدانی
شاعران نان آور خوبی نبوده اند !
من دلم شکسته ست !
ابرها و بادها و یادها
پشت شعرها
دستشان در یک کوزه است !
الیاس
می توانستم عاشق تر باشم
می توانستم از داغ دیوارها پنجره های بیشتری در شعرهایم بسازم
اما سنگ ها و ساروج ها راه ندادند که ندادند …
هنوز قافیه را نباخته ام
اما
خاورمیانه سالهاست دست شاعران را از ردیف زلف یار و شراب ارغوان کوتاه کرده است …
ابرها از موشک ها بارداراند !
چترها آلزایمر گرفته اند !
باران سالهاست دیر بخانه برمیگردد …
نقاشان زیادی دستشان از تابوت بیرون مانده است …
شاعران از پا در نمی آیند
مگر به جلجتا برسند !
الیاس
خون من رنگین تر از این زخمهاست !
هنوز با مشت های گره کرده
از صفحه ای به صفحه دیگر می روم و دست از سر صلح بر نمی دارم ،
اما
اما صبح که بیدار میشوم
می بینم جنگ صبحانه اش را آماده کرده است !!
محمد صفائی
***
_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.
علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب
