برچسب زده شده با: شعر

سایه ی کلاغ ها؛ شعری از محمد صفایی

۱۴۰۵-۰۶-۲۶

آه ای روزگار بر باد رفته دلم میخواست پای وطن را وسط بکشم یکی ساز بزند یکی آواز … کلمات بسیاری را آسمان ریسمان بافتم اما نتواستم سایه ی کلاغ ها را از سر شعرها کم بکشم … آه ای خوشی دور از ذهن ! کجا خوابت برد ؟ شاعران خسته اند کاش پای مرغ عشق ها به جنگ باز نمی شد ! احساس میکنم پنجره ها را روزی گل خواهند گرفت شاعران از شعر […]

رقص های شبانه

۱۴۰۵-۰۶-۱۷

یک) بر این کاغذ نامت را زیبا می نویسم تمام جهان شعر از تو دارند حالا کنار پاییز زیباترین نام مانده ای زرد گون و شعر هنوز به انتهایش نمی رسد …   دو) آغوشت بهار دارد و من آن میوه ممنوعه ام هنوز!   سه) شعر می گویم برای نارنج های باغ رو به رو ! و جهان هنوز به شیراز من نرسیده است.   چهار) نهنگ دریا دارد وتو دلفینی مانده ای در […]

یک خزان هشدار

۱۴۰۵-۰۶-۱۱

پنجاه بار فصلِ زمستان بر سرم آوار شد باغِ امیدم به زیرِ پایِ برف،بی بارشد هرچه در این سال‌ها از عشق کاشتم، سوخت سوخت هر گلی کاشتم در این خاک، آخرش یک خار شد چشم بر فردای روشن دوختم، اما دریغ هر سحر از نوغمی تکرار شد گاه با لبخند، پنهان کردم این اندوه را کس نپرسید از دلم، عاشق چرا بیمار شد بارها افتادم و برخاستم از خاکِ باز هر زمین خوردن برایم یک […]

کوتاه تر از خواب یک مرزبان در شب های خاورمیانه

۱۴۰۵-۰۵-۲۸

بخاطر دوستی «به آیدین حاتمی»   اینجا همه چیز بر باد رفته است حتی گیس های اقلیما ! در چار راه ها چراغ ها صورتشان را با سیلی سرخ نگاه داشته اند! دیوارها همه چیز را درون خود ریخته اند… کوه ها تنها گاهی کلاه خود را به کاه می دهند … سقف ها اما هنوز سرشان برای کسی درد نمی‌کند… سقف ها ماهی گیر شده اند … سقف ها همه چیز را بالا می […]

چکادها و نام آوران شعر پارسی معاصر «14» – محمدرضا شفیعی کدکنی «م سرشک»

۱۴۰۵-۰۵-۲۴

مام رنج ها هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین در خون و اشک غوطه ور ای مام رنج ها! ای میهنی که در تو به خواری مثل اسیر جنگی، یک عمر زیستیم زین گونه زیستیم و هق هق گریستیم ***     _ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید. _آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی […]

فراخوان همایش طرح واره ملی شاعران ایلیاتی و عشایری ایران «ایلماه»

۱۴۰۵-۰۵-۱۰

معاون فرهنگی و رسانه‌ای فرهنگ و ارشاد فارس از فراخوان و برگزاری نخستین نشست بررسی ابعاد نخستین همایش طرح‌واره ملی شاعران ایلیاتی و عشایری ایران به نام «ایلماه» خبر داد. این رویداد با شعار آوای فرهنگ، هویت و وحدت ایران در دستور کار قرار گرفت. پیوند فرهنگ اصیل به گزارش پرتو جنوب به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس؛ جمشید رضایی با خواندن شعر ایل من جاری بزن، بی تو […]

سمفونی سکوت

۱۴۰۵-۰۵-۰۷

۱ـ شعر می بارد از انگشتانت بر واحه ی مخملی رؤیا در این خشکسالی که یوسف را به نیام چاه می برد و گندم تعبیر خواب فراعنه… ۲- سبزه زار موهبت انگشتانت و انعکاس نیل در چشمان آسمان آه ای زلیخای بدبیاری ها! ۳-پای در آه درخت وار شکنجه است دلخوش به برگ و بری آواز در قفسی نامرئی این روزهای شکستنی…. ع. آیدین ***     _ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ […]

نسل برزخی

۱۴۰۵-۰۴-۳۱

فکر ما را دور می زند دور می خورم دور می خوری و ما هنوز در خوردن دور خود جهان را لبخند می زنیم حالا تمام فاحشه های جهان با دسته گل های کاغذی روی مزار فردایمان هم گلی نمی گذارند ما بخشیده شده ایم نسلی برزخی که دنیا تعریفی از ما نمی کند /ندارد! دست بالا می بریم مثل روزهای دبستان و از خدای کوکب خانم می خواهیم تصمیم کبرایی برایمان بگیرد تا دیگر […]

مجموعه شعر «برگی از جنوب تنم» منتشر شد

۱۴۰۵-۰۴-۲۸

کتاب «برگی از جنوب تنم» اثر «یاسر زیدونی» شاعر جوان و نویسنده جنوبی روانه بازار شد. ‌ به گزارش پرتو جنوب به نقل از خبرگزاری مهر، کتاب «برگی از جنوب تنم»، دومین مجموعه شعر یاسر زیدونی در قالب شعر سپید است که با طراحی جلد فرشید ابراهیمی و صفحه‌آرایی سپیده شیرکوه، در بهار ۱۴۰۵ توسط انتشارات «شنابا» به زیور طبع آراسته شده است. این مجموعه دومین اثر ادبی شاعر جوان، خوش‌ذوق و تجربه‌گرای جنوبی‌ است […]

شب خون – غزلی از اسحاق ثاقبی داراب

۱۴۰۵-۰۴-۲۲

چون تو تا موج که می‌شورد بسیار به‌هم ما پرهیز نکردیم از آزار به‌هم گاه چون رود، ز هم نصف، ز هم دور شدیم گاه مانند دو کوهیم که آوار به‌هم گاه مشکوک به هر گپ که به‌هم می‌گوییم گاه مشتاق پی گفتنِ اسرار به‌هم راست یا کج که مهم نیست، مهم‌تر این است می‌رسیم عین دوتا نقشه‌ی دیوار به‌هم مثل دو مجرم جانی متواری از هم که رسیدند سرانجام سرِ دار به‌هم چون لبِ […]

آسمان بی پرنده

۱۴۰۵-۰۴-۱۴

چون آهوی فتاده به دام پلنگ ها سنگر سقوط کرد ز دست دورنگ ها هر شب که فال خواجه ی شیراز را زدم میگفت: اعتماد مکن بر خدنگ ها! ترسم که بی پرنده شود آسمان ما از بس شکست بال کلاغ و کلنگ ها صبرم تمام گشته، مبادا که روزگار دست مرا برَد به هوای تفنگ ها یک سو نشسته برف، دگر سو نشسته برف صبح و غروب ما شده خالی ز رنگ ها این […]

نامه ای به الیاس علوی

۱۴۰۵-۰۴-۰۷

الیاس احساس میکنم ریگی در کفش تاریخ بجا مانده است که جنگ در این جغرافیا گنجی شده است و از بند بند انگشتان ما افعی یی ساخته است ! الیاس طلسم کجای پیراهن های یوسف هاست؟ سنگ های کف سینه ها پیداست اما آب ها از آسیاب نیفتاده اند ! و نان و نمک هنوز آتش بیار معرکه هاست ! دستم باز نیست که کبوتری باشم !! میدانی شاعران نان آور خوبی نبوده اند ! […]

×