نقدی بر کتاب «حسن روزافزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد
به قلم ناصر امیرعضدی
«بخش چهام»
این غزل را گویا حافظ در استقبال و مقابله با غزلی که سلمان ساوجی در ستایش از سلطان اویس ایلکانی از رقبای شاه شجاع گفته به مطلع:
زانکه زابرو و مژه تیر و کمانی دارد
چشمها کرده سیه، قصد جهانی دارد
گفته است که:
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بندهٔ طلعت آن باشد که «آنی» دارد
شیوهٔ حور و پری گرچه لطیف است ولی
خوبی آنست و لطافت که فلانی دارد!
که منظور شاه شجاع است و سپس دو سه بیت در ستایش شاه شجاع میگوید:
گوی خوبی که برَد از تو که خورشید آنجا
نه سواریست که در دست عنانی دارد
دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق، نشانی دارد
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دستِ هرآنکس که کمانی دارد…
و در پایان هم تعریضی به سلمان ساوجی دارد و میگوید:
مدعی گو لغز و نکته بهحافظ مفروش
کِلکِ ما نیز زبانی و بیانی دارد
در ضمن در همین یک غزل هم نیست که واژهٔ «لطیف» بکار گرفته شده باشد، بلکه دستکم در شش جای دیگر هم این واژه در دیوان حافظ آمده است بدین ترتیب:
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت «لطیف» و موزون است
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد «لطیفان» همه لطف است و کرامت
من چهگویم که تو را نازکی طبعِ «لطیف»
تا به حدّیست که آهسته دعا نتوان کرد!
همچو گلبرگ طری، هست وجودِ تو «لطیف»
همچو سروِ چمنِ خلد، سراپای تو خوش
لفظی فصیح و شیرین، قدی بلند و چابک
رویی «لطیف» و زیبا، چشمی خوشِ کشیده
بنوش می که سبکروحی و «لطیف»، مدام
علیالخصوص در آندم که سر گران داری
ساغر «لطیف» و دلکش و می افکنی بخاک
واندیشه از بلای خماری نمیکنی!
که معانی گوناگون این واژه در آنها نمایان است.
نویسندهٔ گرامی کوشش دارد که از معنای ملاحت که آنرا هم تعریف کرده، و حالتی کیفی از زیبایی ظاهری دانسته،(که با همین کیفی دانستن، غیرقابل اندازهگیری بودنش را نشان داده، گرچه زیبایی ظاهری داشتن او را نفی نکرده است) و سپس برخلاف همان معنا نتیجه گرفته است! یعنی حُسن را که حالت عام و فراگیر زیبایی است و در انواع معانی آن گسترده است، فقط زیبایی ظاهری صورت دانسته و برعکس ملاحت را که کیفیتی خاص از مفهوم عام زیبایی یا حسن است و جزیی از آن کل بشمار میرود، با مصادره بر مطلوبی دیگر، نتیجه و فرایند(برآیند) حُسنِخلق و وفاداری دانسته است! و از معنی زیبایی ظاهری به زیبایی باطنی منتقل کرده است که چندان پذیرفتنی و قانعکننده نیست، درحالی که خود نویسنده تعبیر و تفسیر و تبیین خطیبرهبر را هم آورده که ظاهراً مورد پذیرشش بوده است که:
خرّم شد از ملاحتِ تو، عهدِ دلبری
فرّخ شد از لطافت تو، روزگارِ حُسن
چنین معنی شده است:
«از شیریننمکی یا نمکِ حُسن داشتن تو، روزگار دلستانیات طراوت و تازگی یافت و از نازکاندامی تو، ایام زیباییات فرخنده و مبارک گشت»
که همه از زیبایی ظاهری حکایت دارند و هیچ زیبایی معنوی از قبیل نرمرفتاری و وفاداری و حسن خلق یا برعکس آنها، سنگدلی و بیوفایی و پرخاشگری و کارهای زشت و ناشایست، از وجود یا فقدان ملاحت استخراج و استنباط نمیشود، بلکه ملاحت صرفا وضعیتی خاص و جزیی از معنای عام حُسن را در ظاهر چهره مینمایاند و در برابر یا تقابل با حُسن قرار ندارد.
در صفحهٔ ۷۱ کتاب نویسنده بار دیگر حالت عام و کلی و چندوجهی حسن را بهمانند تعریف صفحهٔ ۲۹ به معنای خاص زیبایی ظاهری تقلیل داده تا مصادره بر مطلوب خود را از آن بیرون آورد و بگوید:
«چنانکه در صفحات پیش(ص۲۹) حافظ میان زیبایی بیرونی یا حسن و زیبایی باطنی یا (آن) و (لطیفههای نهانی) تفاوت زیادی قائل است»
حالآنکه بهواقع تفاوت چندانی میان آنها وجود ندارد، بلکه (آن) و (لطیفههای نهانی) حالاتی خاص و ویژه و جزئی از معنای عام و کلی و فراگیر حُسن هستند و نه چیزی بیش از آن.
بیشتر بخوانید:
نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش نخست)
نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش دوم)
نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش سوم)
تا آنکه نویسنده در دنبالهٔ مصادرات و تفسیر بهرای خود و بهکرسی نشاندن مدعیاتش، موضوع را بهداستانی از مثنوی مولوی می کشاند تا نتیجهٔ مورد نظر خود را بگیرد و تفاوتهای زیباییهای ظاهری و باطنی را از آن داستان تمثیلی یا پیمانهٔ معنی، بیرون آورد و بهحکایت «امتحان کردن پادشاه، دو غلام نوخریده شده را» میپردازد که از بیت ۸۴۳ بهبعد در دفتر دوم مثنوی نسخهٔ نیکلسن آمده است:
پادشاهی دو غلام ارزان خرید
با یکی زاندو سخن گفت و شنید…
که در آن داستان مولوی خواسته تفاوت زیباییهای سیرت و صورت را به خواننده نشان دهد. اما بگمان من بازهم حضرت مولوی مانند بسیاری از پیمانههای معنی و حکایتهای تمثیلی خود در مثنوی و دیگر آثارش، سوراخ دعا را گم کرده است و خرده را گرفته و جمله را رها کرده است! که شاید علت کلی آن، همین باشد که اصولاً متصوفه عموماً و مولوی خصوصاً با فلسفه و منطق و خردورزی، ستیزه داشته و طبعاً عنایت و چیرگی هم بر این مقولات نداشتهاند، اما گمان داشتهاند که با تمثیلات و شباهتهای ظاهری یا همان قیاس فقهی، میتوانند با پیمانهٔ معنی نامیدن حکایات خود، هر مقولهای را مبرهن نموده و اثبات کنند! یا وسیله یا ابزار آنرا فراهم آورند. لذا در این حکایت هم مولوی به بیراهه رفته و طبعاً نویسندهٔ این کتاب، نمونهٔ مناسبی را برای بیان مقصود خود برنگزیده است. که در دنبالهٔ سخن به آن میپردازم.
زیرا مولوی که میخواسته چهرهٔ غلام اول را منفی و بدسیرت نشان دهد، از قضا برخلاف هدفش، نخست چند حُسن و زیبایی درونی را برای او برشمرده است. میگوید:
یافتش زیرکدل و شیرینجواب!
از لبِ شکَّر چه زاید؟ شکّرآب!
آدمی مخفیست در زیر زبان
این زبان پردهست بر درگاه جان که ناخودآگاه چند حُسن و صفت مثبت برای او برشمرده است.
بیتأمل او سخن گفتی چنان
کز پسِ پانصد تأمل دیگران!
گفتیاندر باطنش دریاستی!
جمله دریا گوهرِ گویاستی!…
که همه سخن از محاسن آن غلام زیبارو است و نه قبائح او…..
ادامه دارد…
***
_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.
علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب

