» فرهنگی هنری » ادبیات » نقدی بر کتاب «حسن روزافزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد
ادبیات
کد خبر:64332 | ۳ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۸

نقدی بر کتاب «حسن روزافزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد

پرتو جنوب 0

به قلم ناصر امیرعضدی

«بخش پنجم»

آن گاه سخن از صفت کژبینی به میان می‌آورد که اگر نیک بنگریم، پیش و بیش از همه در دیدگاه خود مولوی در این داستان نهفته است و باید به‌خود او گفت:
راست گردان چشم را در ماهتاب
تا یکی بینی تو مَه را، نک جواب
چراکه شاه نخست غلام گنده‌دهان را پیش کشیده و خواسته به او اصطلاحاً رودست بزند، به‌دروغ چند نسبت بد از قول آن غلام زیبارو به او میزند:
وین‌دگر را گفت خَه، تو زیرکی!
صد غلامی در حقیقت نه یکی!
آن نه‌ای کان خواجه‌تاش تو نمود!
از تو مارا سرد میکرد آن حسود!
گفت او دزد و کژ است و کژنشین!
حیز و نامرد و چنان است و چنین!…
اما آن غلام گنده‌دهان با رندی و گُربزی، رودست شاه را متوجه می شود و پاسخ هوشمندانه می دهد
و بدون توجه به‌حرمت ذات خود با رندی، همهٔ نسبت‌های دروغین شاه را می پذیرد!:
گفت: پیوسته بُده‌ست او راستگو!
راست‌گویی من ندیدَستم چو او!…
(یعنی هم نسبت بد دروغین را در بارهٔ خودش میپذیرد و هم به‌نادرستی و دروغ، صداقت و راستگویی را به غلام خواجه‌تاشش نسبت میدهد!)
در رودستِ دوم شاه:
گفت، اکنون عیب‌های او بگو
آن‌چنانکه گفت او از عیبِ تو
تا بدانم که تو غمخوارِ منی
کدخدای مُلکت و کارِ منی
بازهم آن غلام گنده‌دهان رودست شاه را با رندی بیشتر اما بدون تعهد و عنایتی به مقولهٔ راستگویی و پارسایی پاسخ میدهد و دروغ دیگری ساز میکند و رندانه شاه را بازی می دهد و بقول داستان‌نویسان اصل غافلگیری را بخوبی روی شاه پیاده می کند:
گفت ای شه من بگویم عیب‌هاش
گرچه هست او مر مرا خوش خواجه‌تاش
عیب او مهر و وفا و مردمی!
عیب او صدق و‌ ذکا و همدمی!
کمترین عیبش جوانمردی و داد!
آن جوانمردی که جان را هم بداد!…
عیب دیگر آنکه خودبین نیست او!
هست او در هستی خود عیب‌جو!
عیب‌گوی و عیب‌جوی خود بُده‌ست!
با همه نیکو و با خود بَد بُده‌ست!

بیشتر بخوانید:

نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش نخست)

نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش دوم)

نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش سوم)

نقدی بر کتاب «حسن روز افزون» نوشته دکتر دهقانیان فرد (بخش چهارم)

به گونه‌ای که حتی شاه هم متوجهٔ رندی و گربزی و روباه‌صفتی خود او شده است و لذا:
گفت شه: جَلدی مکن در مدحِ یار
«مدحِ خود در ضمنِ مدحِ او میار»!
زانکه من در امتحان آرَم ورا
شرمساری آیدت در ماورا!
اما باز هم آن غلام گنده‌دهانِ رند و گربز از رو نمیرود و با پررویی و وقاحت، برای استحکام‌بخشی بر دروغ‌های خود به‌خدا و مقدسات و نام بزرگان هم سوگند میخورد و ناپارسایی خود را به اوج میرساند! که ثابت میکند هیچگونه زیبایی سیرت و یا همان زیبایی درونی نداشته است:
گفت، نه والله و باللهِ‌العظیم!
مالک‌المُلکُ و به‌رحمٰن و رحیم!
آن خدایی که فرستاد انبیا
نه به‌حاجت، بل به‌فضلِ کبریا…
که صفاتِ خواجه‌تاش و یارِ من
هست صد‌چندان که این گفتارِ من!
آنچه میدانم ز وصفِ آن ندیم
باورت ناید چه گویم ای کریم..‌.
بگونه‌ای که شاه از پررویی او از رو‌میرود و سپر می‌اندازد:
شاه گفت اکنون از آنِ خود بگو
چند گویی آنِ این و آنِ او!
تو چه داری و چه حاصل کرده‌ای؟
از تگِ دریا چه دُر آورده‌ای؟!…
که باری این نشان میدهد که خود حضرت مولوی برای بیان اندیشه‌اش، گرفتار دو بینی بوده است و بر روی یک فرد دروغ‌پرداز و رندی مانند آن غلام گنده‌دهان سرمایه‌گذاری نموده که اورا خوش سیرت نشان بدهد و برای جا انداختن مصادره‌بر مطلوب خود هر دروغ و‌ ناپارسایی را سفیدشویی کند! گرچه مولوی خواسته پیام‌های اعتقادی خود را هم ضمن این حکایت و به عنوان پیمانهٔ معنی به خوانندگان القا کند، اما در آن‌میان فقط مشتی تبادل نظر دروغ و خلاف واقع، از دوسوی شاه و غلام گنده‌دهان ابراز شده است، و در نهایت هم غلام گنده‌دهان به‌بهترین وجهی پاداش دروغپردازی و گزافه‌گویی‌هایش را گرفته و از جایگاه یک غلام نامه‌رسان و بندهٔ فرمان، به‌غلام خاصهٔ شاه و مقام امیری بر غلام زیباروی خواجه‌تاشش ازتقا ٕ مقام یافته است!
اما برخلاف او، آن غلام زیبارو چون‌که ساده‌لوح و بدون پیچیدگی شناختی بوده، به سادگی هم رودست خورده و در برابر انتسابات ناروای شاه از قول غلام زشت‌روی و گنده‌دهانِ خواجه‌تاشش، چون انتظارش را نداشته، بی‌طاقت شده و آنرا باور کرده و جدی گرفته و مانند هر انسان سادهٔ دیگر، واکنش متعارف نامطلوب از خود نشان داده است. که پیش از آنکه نشانگر ذات بد او باشد، گویای سادگی او بوده است.
لذا دیگر موعظه‌های حضرت مولوی در این داستان برای نشان دادن زیبایی درون مصداق مناسبی نیافته‌ است.
بلکه این حکایت بیش از هرچیز برای نشان دادن ماهیت غلامانی حیله‌گر و مکار و چاره‌گر مانند شخصیت ایاز در دربار سلطان محمود غزنوی سوژهٔ مناسب‌تری بوده است.
ادامه دارد…

***

 

 

_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.

علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×