» فرهنگی هنری » ادبیات » در سايه سار گل سرخ «بخش ششم»
ادبیات
کد خبر:69805 | ۱۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۲۲:۰۹

در سايه سار گل سرخ «بخش ششم»

پرتو جنوب 0

نقدی بر کتاب «مولوی چه گفته است؟» نوشته ناصر امیرعضدی

به قلم عبدالعلى دستغيب

ناقد ممكن است بگويد پس ما از اين به بعد بايد و مى توانيم آثارى به وجود بياوريم كه در آن آدمكشى و روابط نامشروع جنسى و دزدى موجه و روا باشد؟
پاسخ اين پرسش غير ادبى و نامربوط اين است: آرى و هم اين است: نه!
قتل نفس از نظر اخلاقى، دينى، حقوقى عملى است زشت و در الواح حمورابى شاه سه هزار سال پيش نيز محكوم شده و سرلوحه قوانين موضوعه اى است: «قتل نفس مكن!» اما به هر حال بر حسب همان قانون (چشم در برابر چشم ) قاتلى را مى كشند و اين را دادگرانه مى دانند در حالى دار زدن قاتل درست اصل همان فرمان اخلاقى و حقوقى معروف را نقض مى كند.

در انقلاب فرانسه به فرمان حكومت انقلابى روزى ده ها نفر را به وسيله ى گيوتين گردن مى زدند اما هيچ كس فرمان اخلاقى حمورابى را به ياد نياورد بلكه هر روز اين فرياد رساتر مى شد كه « قتل نفس بكن ! » (١) صحنه هاى دردناك اين قتل هاى گروهى را آناتول فرانس در رمان «خدايان تشنه اند» و چارلز ديكنز در رمان «داستان دو شهر» به شيوه ى مؤثرى نشان داده اند.

بنابراين نويسنده ى «مولوى چه گفته است» نبايد زياد در پى يافتن برگه هاى مؤكد و جنائى بد اخلاقى مولوى در مشاركت با شاه قاتل در ماجراى كشتن «زرگر بيگناه» بوده باشد. در واقع مولوى مى خواسته است به نظر خودش، اميال نفسانى و «عشق هائى كز پى رنگى بود» را از بين ببرد و اساساً ماجرا نه مرتبط است با رابطه ى شمس و كيميا و نه دال بر تنگنائى كه به واسطه ى حضور شمس در خانه ى مولوى پديد آمده بود و نه حكايت دارد از مشاركت مولانا در قتل زرگر!

گمان مى كنم در ذهنيت دوست ما در زمينه بد و خوب و حق و باطل چيز يا چيزك هائى مى خلد كه شايد معلول نامستقيم احكام اسطوره اى سامى باشد كه به صورت وسواسى قومى درآمده. بيم دارم كه نكند ايشان نويسنده ى اين وجيزه را نيز به جرم دفاع از مشاركان كلامى در قتل زرگر بيگناه مستوجب مجازات بدانند و مستحق بالاى دار رفتن! کايشان به جاى ورود در قضاياى نيك و شر و محكوم كردن اين و آن بهتر بود، مورد ديگرى جز مورد مولوى و حكايت تمثيلى او مى جست و مى يافت و شاعر را در زمينه ى قتل « زرگر » به باد حمله نمى گرفت. مولوى «شاه» قاتل را تبرئه نمى كند. او بر اساس باورهاى عرفانى حُسن و قبح اعمال را از دريچه ى ديگرى مى بيند. مگر نه اين كه در همين داستان آورده است:
گر نبودى كارش الهام اله
او سگى بودى دراننده نه شاه!
١- اگر به انقلاب هاى ديگر و جنگ ها و ايلغارها و قتل و غارت ها فقط اشاره كنيم، همه كاغذهاى دنيا توان ضبط آن ها را ندارند نمونه اى بدهيم: قتل تزار نيكلا به دست زندانيان او. در شليك مسلسل ها و هفت تيرها به تزار و خانواده اش همه رومانوف ها كشته شدند پوروفسكى دستور تيراندازى را با صداى بلند خواند، تيراندازى آغاز شد يوروفسكى با كلت به نيكلا تيراندازى كرد. امپراتريس هم در جا كشته شد… وقتى تيراندازى پس از چند دقيقه تمام شد الكبيس غرق خون هنوز زنده بود. آناستازيا هم كه هنوز نشانه اى از زندگانى در او ديده مى شد با چند ضربه سر نيزه از پا در آمد (تراژدى مردم، اورلاندو فايجس، ٢/٩٥٠ ، تهران، ١٣٩٤)

بیشتر بخوانید:

در سایه سار گل سرخ «بخش نخست»

در سايه سار گل سرخ «بخش دوم»

در سايه سار گل سرخ «بخش سوم»

در سايه سار گل سرخ «بخش چهارم»

در سايه سار گل سرخ «بخش پنجم»

چرا راه دور برويم چند دهه پيش را يادتان هست گمان نمى كنم دوست ما در آن زمان در كار تظاهرات هر روزه مى بوده. اگر مى بود به وضوح مى ديد از چپ افراطى تا راست تفريطى چه سان در معابر رژه مى رفتند و خشمگين و شادمان از بيخ گلو فرياد مى زدند: اعدام بايد گردد!
بيهوده سخن به اين درازى نبود! حمله هاى سخت آقاى امير عضدى به مولوى و شمس مرا ناچار كرد سخن دراز كنم. موضوع اصلاً موضوع اخلاقى و جنائى نيست و قصه ى زرگر و كنيزك اساساً پرونده قتل و جنايت نيست. ماجرا جعل است. اصلاً كل مثنوى و ديوان شمس و حتى تصويرهاى آمده در آثار مولوى و مريدان او از شمس و حسام الدين چلبى و علاءالدين جعل است. شعر و هنر از آثار هومر گرفته تا تدهيوز و از گاثه ها گرفته تا ملك الشعراء بهار، دروغ و جعل است نهايت اينكه اگر كسى در اين يا آن كشور اسكناس و سكه جعل كند به دارش مى زنند اما به جعليّات مولوى و حافظ جايزه مى دهند و گُل به پاى شان مى ريزند.
مولوى در زمينه ى قتل زرگر و ماجراى كشدار آن در يك مورد مقصر است و بايد جريمه شود و آن مورد دخالت بى جاى او و توجيهات رمزى براى اثبات قُبح شهوت جنسى و حُسن «عشق عرفانى» (عشق پاك) بوده است. شايد او نمى دانسته است كه تمايلات عرفانى – و در اين مورد گرايش صوفيانه – او را به خشم آورده و ديده ى واقع بين او را بسته است. اما اين عيب و عيب هاى محتمل ديگر او را در تصنيف مثنوى و ديوان شمس و فيه مافيه به مقام والاى هنرى او لطمه اى نمى زند.

مولوى فقط داستانى به نام «زرگر و كنيزك» ننوشته است او قصه هاى « دژ هوش ربا» «بقال و طوطى» «قصه مردم اهل سبا» و «فيل در تاريكى» و بسيارى از قصه هاى شگرف ديگر نيز نوشته است كه هر يك از آنها در تثبيت مقام او در زمينه استاد قصه تمثيلى، سند و برهانى قاطع است…

ادامه دارد…

***

 

_ برای معرفی و نقد کتاب تازه چاپ شده تان! در این ستون، تماس بگیرید.
_آثار ادبی خود را همچنین می توانید در واتس آپ یا ایتا به شماره ۰۹۱۷۸۲۲۵۸۴۸ علی حاتمی «ع.آیدین»، ارسال فرمایید.
_ به همراه اثر، عکسی «حتی الامکان غیر پرسنلی» از خود بفرستید.

علی حاتمی «ع. آیدین» – دبیر سرویس ادبی پرتو جنوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×