برچسب زده شده با: ادبیات

نامه ای به سیدعلی صالحی

۱۴۰۲-۱۰-۱۷

سلام سید … کاش درخت می‌توانست بپرد … کبوتر سبز شود … و باران وقت خندیدن دستش بر دهان نباشد ! سلام سید … کاش سنگ حرف آخر آدمی نبود … و کوه و کوه و کوه ها پُشت شان به آفتاب ، گرم نبود ! کاش شاخه ها دست شان باز بود دلها کبوتر ! و حضرت ماه حوالی جنوب دست به عصا نبود … __________________ محمدصفائی آذر هفتکل هزار و چهارصد و دو […]

شعری از زنده یاد حسن حاتمی

۱۴۰۲-۱۰-۱۰

«گل سرخ تنت» گل سرخ تنت آیینه ی جمعیت را سرشار کرد و شاخه خیابان را پر بار * هم بدانگونه که تو چون برگی بر خاک افتادی از گلدسته های مسجد آدینه شکوفه های دعا فرو می ریخت و کبوتران که در تلاطم آیینه آواز گمشده خود را باز می گشتند پرواز خود را از سر گرفتند * هیچ خورشیدی بدینگونه مزرعه ای را ننواخت که تو با گل سرخ تنت سپیده دم را […]

چند شعر سپید

۱۴۰۲-۰۸-۱۴

تمام حرف من شکسته ست تمام من شکسته ست تو دست شسته ای از زندگی و از مرام آب گل ها چه شیپورها روی دست ایوان ها بجا می‌گذارند … تمام حرف ما باران است تمام ما   2 هیچ گلی پای برگش نمی ماند اینجا انگار که پاییز ازچشم باد افتاده باشد ! هر گلی به سینه نمی ماند ! من از کفشِ صبح ریگ ها بیرون کشیده ام ! بماند که برای غروب […]

چند شعر کوتاه از قاسم بغلانی

۱۴۰۲-۰۷-۱۵

1 صندلی ها میز را در آغوش می کشند من دندانم را با انگشتانم یک تلویزیون در سرم سوپ سوسک پخش می کند تاریکی چه صدای بلندی دارد! 2 تلویزیون لعنتی مثل کله ام پر کانال ها خودم را به کانال میزنم که در فکرش باشم جریانی از انسان! چقدر شبیه شامپانزه‌ها کانالی از زن ها و جنگ ها! 3 ‏ برگ های پانچ شده در زون کن ها قفسه ای که درد جمع می […]

×